بایگانی دسته‌ها: فرهنگی

یافته هایی نو در مورد انجیل


یک کتاب هزار و پونصد ساله که در یک مکان مخفی در موزه ی مردم نگاری آنکارا پیدا شده، واتیکان رو به شدت نگران کرده. این کتاب مقدس شامل انجیل برناباست که یکی از حواریون مسیح بوده – اسم اصلی برنابا یوسفه – و با پولس مقدس سفر می کرده. (پولس بنیانگذار الهیات مسیحیته که این دین رو از یهودیت جدا کرده). بعد توش گفته شده که عیسا به صلیب کشیده نشده و هیچ هم پسر خدا نیست و کسی که روی صلیب رفته، یهودا بوده و پولس مقدس فقط یه آدم فریبکار بوده. بعد واتیکان که الان حالش بده به ترکیه پیشنهاد داده تا با کارشناسان کاتولیک اش نشست بذاره و از اصالت این کتاب قدیمی مطمئن بشه. اصل بودن این کتاب به اثبات می رسه و تازه درمیاد که شورای نیقیه که اولین شورای کلیسایی جهان بوده، چقدر کتاب مقدس رو که انجیل برنابا هم توش بوده سانسور کرده. 

http://www.oxu.az/world/15103

جدا از این دوستان ،نتایج یک پژوهش از سوی پرفسور اتویل که متخصص علوم مذهبی است، نشان می دهد که مطابق متون باستانی، شخصیت عیسی مسیح، به کل توسط رومیان پرورده شده است. بر خلاف گزارش های قبلی که وجود تاریخی شخصی به نام عیسی ناصری را مورد تشکیک قرار می داده اند، اتویل می گوید که شواهد غیر قابل انکاری از متون قرن اول مسیحیت به دست آورده است که نشان می دهد رومیان برای کنترل توده ها، مذهبی جدید اختراع کردند. در دوران روم باستان، مشکل قیام های توده ای یک معضل مزمن برای امپراطوری بود چون اقوام یهودی به منجی جنگجویی باور داشتند که با آمدن اش، خلق ها را رها خواهد کرد. آنها که سرکوبی دایمی خسته شده بودند، تصمیم گرفتند با مذهب به جنگ مذهب بروند و شخصیت عیسی صلح جو را اختراع کردند. از معروف ترین جملات انجیل که با اتکا به آن، پیروزی سکولاریسم در مغرب زمین میسر شده یعنی «کار قیصر را به قیصر واگذارید» در واقع خدعه امپراطوری برای دریافت عوارض و مالیت و کنترل مردم بوده است. 
این محقق که نتایج پژوهش ش را در لندن ارایه خواهد کرد می گوید که احتمالا این نتایج به معنای پایان یافتن مسیحیت نیست ولی برای کسانی که وجدانی معذب برای ترک مذهب دارند دلایلی خوبی ارایه می کند که عیسی مسیح، یک اختراع موثر بوده است نه پیام آور ذات قدسی. او می گوید که شواهد نشان می دهد که رومیان، با اینکه نمی خواسته اند همه از خیالی بودن این شخصیت با خبر بشوند، اما برای یک رومی تحصیل کرده، شناختن اجزای داستان مسیح که بر اساس بیوگرافی یک قیصر رومی نوشته شده، دشوار نبوده و اینطوری به نظر می رسد که آنها حتی می خواسته اند ما هم بدانیم که این یک داستان است.

http://uk.prweb.com/releases/2013/10/prweb11201273.htm

اخلاق و رفتار رافاداران سر سخت مسیح:
«کمیته حمایت از حقوق کودکان سازمان ملل» به کلیسای کاتولیک به دلیل اتخاذ روش های سیستماتیک منجر به آزار جنسی کودکان اعتراض کرد.
در گزارش کمیته حمایت از حقوق کودکان که روز چهارشنبه 16 بهمن منتشر گردید، تصریح شده است: «واتیکان روش هایی را به کار گرفته که به شکل سیستماتیک به کشیش ها اجازه می دهد تا به تجاوز و آزار جنسی دهها هزار کودک و نوجوان در سراسر دنیا بپردازند.»
این کمیته از مماشات واتیکان در پرونده صدها هزار کودک و بزرگسال که توسط اعضای کلیسای کاتولیک در سرتاسر جهان مورد آزار قرار گرفته اند به شدت انتقاد کرد و از واتیکان خواست اجازه انتشار اطلاعات مربوط به این رسوایی ها را داده و به مختومه شدن پرونده های قدیمی این آزارها کمک نماید . 
آسوشیتدپرس می افزاید: این کمیته همچنین نسبت به اعتراف کامل در مورد حجم انبوه شکایات جنسی از واتیکان انتقاد کرده است وکلیسای کاتولیک را متهم کرده است اقدامات لازم برای پیشگیری از نقض حقوق کودکان اتخاذ نمی کند . کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد همچنین از سیاست های واتیکان درمورد روش های جلوگیری از بارداری و نیز سقط جنین نیز انتقاد کرده است .
جدا از اخلاق و رفتار طرفداران سر سخت مسیح و داستانهای کودکانه و ابلهانه کتابشان ، دانیل تیلور، برنامه نویس کامپیوتر، 463 تناقض انجیل را به شکل زیر با یک گراف به شما نشان میدهد. خطوط آبی، نشان دهندهء زمان نزول آیات هستند که با خط قرمزی به آیهء دیگری متصل شده اند. با کلیک کردن بر روی هر خط قرمز، تناقضات آیات در دو زمان جداگانه را به شما نشان میدهد. 

http://bibviz.com

بیان دیدگاه

دسته فرهنگی, مقاله, مذهبی, اجتماعی

چه کسی کتاب قرآن را نوشته است؟

چه کسی کتاب قرآن را نوشته است؟

تحقیقی بر ریشه های سریانی قرآن

دانیل پایپز، ترجمه از امین قضایی

توضیح مترجم: این متن توضیحاتی است بر نتایج به دست آمده از پژوهش های تاریخی و ریشه شناختی از قرآن. در اینجا مثال های جسته و گریخته ای از قرآن آورده می شود که نشان می دهد متن قرآن ریشه های سریانی دارد و از چند کلمه مبهم قران نیز رمزگشایی شده است. تمرکز این مثال ها روی سوره های مکی هستند و استدلال می شود که این آیات از متون و نسخ مسیحی قدیمی تر اقتباس و ترجمه شده است. البته این ادعا در مورد بسیاری از سوره های مدنی نمی تواند صادق باشد (نویسنده اشاره ای به این قضیه نمی کند) چرا که پیش زمینه تاریخی مشخصی دارند و اشاره به وقایعی (درست یا غلط)مانند جنگ های محمد، ازدواج او با زنان، توصیه به عبادات و احکام شرعی دارد. با این حال تفاوت آشکار بین سوره های مکی و مدنی و به خصوص گنگی سوره های کوتاه قران نشان می دهد که قرآن یک جمع آوری متاخر از متون متعدد است.
پاسخ ساده به این سئوال این است که ما نمی دانیم. قرآن متنی بدون پیش زمینه است و ما واقعا چیز زیادی درباره اینکه از کجا آمده نمی دانیم. اما می دانیم که این متن از آسمان نیامده و چنین منی محصول ذهن بشر در یک زمان و فرهنگ و محیط زبانی خاص است و در مورد قرآن، متن واقعا محصول فرهنگ ها و زبان های خاورمیانه ( و نه حجاز) در اواخر دوران باستان است و هیچ ربطی به حجاز ندارد.
اگر شما ادعای قرآن را در سوره ۱۲ ، آیه دوم بررسی کنید در آنجا می گوید: قُرْاءنًا عَرَبِیًّا این البته ویرایش و نگارش نویسندگان مسلمان متاخر در بین النهرین در قرن نهم است و ما آنرا به شکل قرآن عربی می خوانیم، اما وقتی این نگارش را در نظر نگیریم (که به ر ـا عرـا ختم می شود) به یک رسم الخط پایه ای می رسیم که هیچ کس نمی تواند آنرا بخواند اما جالب توجه این است که این اصلا عربی نیست و باید یک زبان سریانی باشد که عربی شده است (یعنی فاقد الف در کلمه قرآن و عربی است) و باید به شکل قرآن عربی بوده باشد و می تواند به صورت قریان غربی یا آیات غربی خوانده شود که به وضوح سریانی است و هیچ شکی نیست که زبان سریانی کلیدی است برای بازکردن قفل متن قرآن چرا که کتابی که ادعا می کند کتابی روشن است ، هیچ راهی نیست که شما بتوانید آنرا بفهمید مگر با خواندن تفاسیرش و حتی اگر با تفاسیر علامه های مسلمان هم آنرا بخوانید می فهمید که این علامه ها هم در اغلب موارد آنرا نمی فهمند و من در اینجا دو مثال می آورم:
۱٫ قرآن محمد را امی توصیف می کند که توسط علمای اسلام به عنوان تحصیل نکرده یا عامی توصیف می شود اما این کلمه به روشنی از کلمه عبری am ha aretz یا قوم مشترک می آید و این به این سبب است که در قرن سوم (یعنی زمانی که متاخرین قران را ویرایش کردند) ارتباط با زبان عبری قطع شده بود.
۲٫ کلمه فرقان در سوره ۲۵ برای علمای اسلام یک کلمه اسرارآمیز است و آنها می گوید که از ریشه فرق به معنای جدایی می آید. اما این اصلا عربی نیست و مشخص است که از کلمه سریانیPurqana یا رستگاری می اید که آشکارا مفهومی مسیحی است.
مثال های بی شماری وجود دارد که علما هیچ تصوری از معانی آن ندارند و نمی دانند که قرآن چه می گوید( برای مثال حورین که در واقع به معنای انگور است و نه باکره های بهشتی)
پس واقعا قرآن چیست؟ اگر منظور ما از قرآن همین قرآنی است که نسخه اصلی آن در قاهره در سال های ۱۹۲۳ و ۱۹۲۴ تایید شده، همانطور که قبلا گفته ام در پاسخ به این سئوآل مشکلات زیادی داریم.
لایه اصلی قرآن خط الرسم اش است که هیچ کس نمی تواند آنرا بخواند و به همین خاطر علمای اسلام مجبور بودند که به نگارش های قرن سوم هجری رجوع کنند و هدف این بود که گرامر قرآن را بررسی کرده و مشکلات زبانی متن را که بسیار بود برطرف کنند چون یک متن شرعی باید ثابت باشد و به همین خاطر است که وانزبورگ Wansbrough به درستی معتقد است که قرآن تا قبل از قرن سومی هجری نمی توانسته مشروعیت یابد.
و حتی نام سوره های قرآن نیز تا قرن دهم هجری ثابت نبود. برای مثال طبری سوره ۱۰۵ را ألَمْ تَرَ می خواند اما اکنون این سوره الفیل خوانده می شود که نشان می دهد حتی نام های سوره ها نیز در طول زمان تغییر می کرده است.
نظر به این موارد ما واقعا نمی دانیم که نویسنده قرآن که بوده و چه می گوید.
می توانم در اینجا برای شما برخی از پژوهش ها و نظریات صائب را درباره مولف قرآن بیاورم.
۱٫ کریستف لوکزنبرگ Christoph Luexenberg معتقد است که قرآن در واقع یک متن سریانی عربی بوده و وی قادر شده است که برخی از سوره ها و آیات را رمزگشایی کند. برای مثال سوره کوثر هیچ معنایی نمی دهد اگر شما آنرا متنی سریانی در نظر نگیرید. اما اگر این کار را بکنید معنای این سوره مبهم آشکار می شود. همچنین اگر شما سوره ۹۷ یا سوره قدر را بخوانید کلمه قدر هیچ معنایی نمی دهد و یک کلمه مبهم است. ولی وقتی به عنوان یک کلمه سریانی در نظر بگیرید این کلمه همان qadra یا به معنای تقدیر است و لیله القدر در واقع به معنای شب سرنوشت ساز در مسیحیت سریانی است و اشاره به تولد مسیح دارد.
لوکزنبورگ همچنین اولین کسی بود که دریافت کلمه حورین در قرآن که ما آنرا به معنای باکرگان بهشت الله تصور می کنیم معنایی جز میوه انگور نمی دهد.
من بر این عقیده ام که آنچه لوکزنبورگ می گوید کلیدی است برای درک آنکه واقعا چه کسی قرآن را نوشته است.
۲٫ آنجلیکا نیوویرز Angelika Neuwirth مسئله زیر را بررسی کرده است: چرا از قرآن در مناجات و عبادات در مقایسه با انجیل نزد یهودیان و مسیحیان خیلی کم استفاده می شود. چرا باید اینطور باشد و همیشه اینطور بوده است؟ وی که این مسئله را برجسته ساخت در بخش مکی قرآن ردی از بخش های مناجاتی یافت که بعدا از بین رفته است.
و این گفته توضیح بسیار مناسبی می تواند باشد برای سوره دوازدهم آیه دوم و اینکه قرآن چیزی بیش از یک مناجات نامه مسیحی نیست و منبع آن واقعا انجیل است و به همین خاطر است که قرآن همیشه فرض می گیرد که خواننده قرآن باید با انجیل آشنا باشد.
۳٫ اکنون اگر قرآن را بخوانید متوجه می شوید که نویسنده داستان های یهودیان و مسیحیان را بدون هیچ نظم مشخصی بازگو می کند و به خاطر همین است که وانزبروگ می گوید که “روی هم رفته کمیت ارجاعات و تکرارهای مکرر و سبک شدیدا جدلی آن همگی نشان می دهد که متن در جوی محفلی مذهبی نوشته شده است که در آن بر حجمی از نوشته های آشنا در خدمت یک آموزه هنوز ناآشنا تاکید می شود”.
به وانزبروگ Wansbrough بر می گردیم که پدیده جالبی را در قرآن بررسی می کند و اینکه به نظر می آید الله عادت دارد که خود را تا حد خسته کننده ای به شکل های ادبی مختلف تکرار کند و من نمونه ساده از این پدیده را به شما نشان خواهم داد اما از الفبای عربی استفاده می کنم و بعد آنرا به شما توضیح خواهم داد. اگر به سوره ۱۶ آیه ۶۶ رجوع کنید:
وان لکم فی الانعام لعبرة نسقیکم مما فی بطونه
و اگر به سوره ۲۳ آیه ۲۲ رجوع کنید:
وان لکم فی الانعام لعبرة نسقیکم مما فی بطونها
این دو عبارت را با هم مقایسه کنید، آنها عینا یکی هستند به جز کلمه آخر که در دومی یک الف اضافه دارد. اولی یک خطا گرامری است چون موضوع جمع و مونث است و باید در آخر یک الف در ضمیر اضافه شود و عبارت دوم این خطا را تصحیح کرده است.
خوب این مثال به این معنی است که :
اولا الله عادت دارد حرفش را تکرار کند.
دوم اینکه نویسنده در گرامر عربی اشتباه کرده و در آیات بعدی آنرا تصحیح کرده است.
یا اینکه قرآن نویسندگان متعددی داشته که برخی با گرامر صحیح عربی آشنا بوده اند و برخی خیر و من معتقدم که این توضیح بهتری برای چنین پدیده ای است.
این پدیده را وانزبروگ “سنن گوناگون” می خواند و همانطور که کوک Cook می گوید: “ما در قران نتایج حاصل از پیشرفت های مستقل و احتمالا از سنت های محلی داریم که کمابیش در نسخه نهایی گنجانده شده و دست نخورده باقی مانده اند” و به بیان دیگر قرآن باید نویسندگان متعددی داشته باشد.
پیشتر در جایی گفته ام که منابع قرآن به پیش از محمد برمی گردد و یک نمونه اش به شرح زیر است:
قرآن به ما گریزی می زند به مردمی تحت عنوان اهل ایکه ستمگر بوده اند (سوره ۱۵ آیه ۷۸) و سنت اسلامی اصلا نمی تواند بگوید که این مردم ایکه چه کسانی بوده اند جز اینکه بگویند این کلمه نام یک مکان و وادی بوده و الله اعلم.
حال کلمه ایکه باید از کلمه Leuke Kome آمده باشد یعنی یک کلمه یونانی برای شهر سفید و در واقع شما نام Leuke Kome را در ادبیات یونانی و پریپلوسی می یابید و این یک بندری در پادشاهی نباطیان است.
اما این کلمه از منابع ادبی تا قرن سوم حذف می شود.
بعدها منابع از مکانی می گویند به نام هورا Hawra که کلمه سریانی برای سفید است و منابع یونانی ازAlaura می گویند که خوانش یونانی از Hawra سریانی است.
کلمه سریانی hawra در عربی به صورت al-Hawra در می آید.
اکنون می دانیم آنچه پیشتر Leuke Kome بوده اکنون al-Hawra است.
پس آنچه در قرآن حفظ شده در واقع نامی است که برای قرن ها از منابع ناپدید شده است اما هنوز به نام اصلی اما عربی شده اش یعنی ایکه در قرآن باقی مانده است.
و بله با اینکه اعراب گذشته بزرگی داشته اند اما این نام ناپدید شده و به شکل al-Hawra به زبان عربی داخل شده و تنها توضیح در اینجا این است که متونی شفاهی یا مکتوب این کلمه را از دوره پیش از محمد حفظ کرده اند و به منبع قران تبدیل شده اند.
این بدان معناست که در واقع برخی از منابع قرآنی به چند قرن پیش از محمد برمی گردند یعنی آنکه می توان محمد را از قرآن و نویسنده احتمالی اش جدا کرد.

برگرفته از رادیو زمانه

۱ دیدگاه

دسته فرهنگی, مقاله, مذهبی, اجتماعی

تصویر کوچکی از ایران

تصویر کوچکی از ایران:

در سال 1358 تعداد زندانیان ایران 5233 و در سال 1385 یک صد و پنجاه هزار نفر در این مدت جمعیت ایران 2 برابر شد اما تعداد زندانیان 30 برابر.

به گزارش سازمان ملل ایران دارای بیشترین تعداد معتاد (به نسبت جمعیت) در جهان را دارد.

 گزارش مرکز مطالعات اعتیاد ایران نزدیک به 20 درصد جمعیت بزرگسال ایران به نحوی مواد مخدر مصرف میکنند و نیم میلیون نفر در کشور به عنوان دلال مواد مخدر مشغول بکار هستند. 11 درصد دانشجویان دانشگاه های تحت پوشش وزارت علوم تحقیقات و فن آوری اعتیاد به مواد مخدر دارند(منبع خبر:ایسنا به نقل از مشاور دانشگاه علوم پزشکی تهران عنوان کرده است 81-82).

 طبق گزارش صندق بین المللی پول ایران با فرار سالانه 150 تا 180 هزار نفر از کشور در بین 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافته رتبه اول را دارد.

در حوزه حمل و نقل ایران رتبه اول را در حوادث جاده ایران دارد یعنی در حالی که بابت هر 10 هزار اتومبیل در جهان به طور متوسط سالانه 4 نفر کشته میشود (در کشور های توسعه یافته 5/1 تا 2 نفر) در ایران به ازای همان مقدار خودر 32 نفر سالانه کشته میشود(اگر میزان 25 تا 30 هزار کشته در سال را با میزان 150 هزار مجروح در سال جمع کنیم گویی هر سال در ایران یک زلزله بزرگ رخ میدهد).  

از سال 1358 تا سال 1385 ایران 34 میلیارد بشکه نفت فروخته است یعنی 2 برابر کل نفت فروخته شده از اولین روز کشف نفت تا سال 1358 در ایران.

بیان دیدگاه

دسته Uncategorized, فرهنگی, اقتصادی, اجتماعی, سیاسی

دانلود کتاب شهریاران گمنام نوشته احمد کسروی

kasra

 

کسروی از اواخر سال ۱۳۰۷ به نگارش این کتاب که شامل پژوهش‌هایی مستند درباره چند خاندان پادشاهی ناشناس و گمنام ایرانی پس از اسلام است، پرداخت.
این کتاب در سه بخش دیلمیان، روادیان و شدادیان نگاشته شده‌است.
کسروی در مقدمه شهریاران گمنام با اشاره به این موضوع که ابهام‌های بسیاری در تاریخ پس از اسلام وجود دارد و در مورد خاندان‌های پادشاهی ناشناس اطلاعات کم و پراکنده‌ای موجود است، به ذکر تحقیقات خود درباره برخی از خاندان‌های نامعروف ایرانی پرداخته است. او در ادامه تحقیقات خود را شامل برخی از حکمرانان که شرقشناسان نیز آنها را نشناخته‌اند و او آنها زنده کرده و نیز گروهی دیگر که دارای تحقیق‌هایی ناقص و دارای لغزش بوده‌اند و او به تصحیح آنها اقدام کرده، برشمرده است. کسروی در بخشی از همین مقدمه با اشاره به انجام رسانیدن سه بخش از کتاب، از نگارش بخش‌های چهارم، پنجم، ششم و هفتم در آینده خبر داده‌است. اما او موفق به نگارش آنها نشد.

download

 

دانلود کتاب شهریاران گمنام نوشته احمد کسروی از اینجا

 

 

 

 

بیان دیدگاه

دسته فرهنگی, مذهبی, کتاب, اجتماعی, احمدکسروی, سیاسی

«اتحادیه مثلث شیطانی» برای تجزیه ایران

تجزیه ایران، بازسازی نقشه ۱۳۵۷ برنارد لوئیس بنام "کمان بحران"[۱]
تجزیه ایران، بازسازی نقشه ۱۳۵۷ برنارد لوئیس بنام «کمان بحران»[۱]

این پرسش پدید می آید که چرا بیگانگان یورش خود را به ملت، هویت و فرهنگ ایرانی افزایش داده اند؛ – آیا آنان در این اندیشه اند که دیگر کشوری بنام «ایران» باقی نگذارند و در آینده نیازی به پوزش خواهی از ملت ایران را نداشته باشند؛ – آیا ایران بسوی پیاده شدن نقشه  نو خاورمیانه ی  ‹برنارد لوئیس› در حرکت است؟

پروژه تجزیه ایران در خطوط قومی و زبانی!

یکی از پیشگامان ‹اندیشه تجزیه ایران› را میتوان برنارد لوئیس نام برد. لوئیس که یک پژوهشگر انگلیسی-یهودی و از هوارادان صهیونیست بین المللیست، در سخنرانی در کنفرانس «ایران در تاریخ» (۱۸ ژانویه ۱۹۹۹) در مرکز موشه دایان ِ دانشگاه تل آویو در مورد ایران میگوید: «در دو هزار سال گذشته هیچ کشورگشایی یا نیروی خارجی نتوانسته است که بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است.»[۲]

برنارد لوئیس
برنارد لوئیس

لویئس همچنین، فرهنگ ایرانی را خطری برای منافع غرب و صهیونیسم بشمار آورده و در یکی از گردهمایهای ‹بیلدربرگ› در سال ۷۹ ترسایی، اعلام میکند که تنها راه رویارویی با چنین فرهنگی، نابودساختن آن است و پیشنهاد  «تجزیه ایران در خطوط قومی و زبانی»[۳]، بویژه در بین اعراب خوزستان (پروژه الاحواز)، بلوچی ها (پروژه پشتونستان)، کردها (پروژه کردستان بزرگ) و آذریها (پروژه آذربایجان بزرگ) را ارائه داده میدهد.[۴]

بر اساس گفته لوئیس، «بریتانیا بایستی شورش افکنی برای استقلال اقلیت های قومی مانند دروزی های لبنان، بلوچ ها، آذریهای ترک، علویه های سوری، قبطی های اتیوپی، فرقه های صوفی سودانی، قبایل عرب را دامن زند.»[۵]

«هدف آنست که خاورمیانه را به قطعات ریز تقسیم کرده و با آتش افروزی و پدید آوردن یکسری جنبش های جدایی طلبانه مابین کردهای ایران، آذری ها، بلوچ ها، عرب ها،  ‹کشورک› های نوپایی ایجاد شوند تا با یکدیگر رقابت کنند.»[۶]

 «این جنبش های نهایتا [پس از جدایی از ایران] خطر و تهدیدی برای حاکمییت کشورهای ترکیه، عراق، پاکستان و دیگر کشورهای همسایه خواهند بود.»[۷]

پروژه تجزیه ایران و نقشه جدید خاورمیانه توسط لوئیس، نظر ایرانستیزان بسیاری را بخود جلب کرده است.

در سال ۲۰۰۶ یک سرهنگ آمریکایی بنام ‹رالف پیترز’، در نگاشته ای بنام «مرزهای خون، چگونه خاورمیانه بهتر بنظر خواهد رسید»، در مجله نیروهای نظامی [آمریکا]، نقشه ای جدیدی از خاورمیانه براساس تئوری لوئیس ارائه میدهد، اینبار بنام «انسانیت و دفاع از اقلیتهای ستمدیدگان».[۸]

با آنکه نقشه پیترز از سوی پنتاگون هرگز مورد تائید رسمی قرار نگرفت، ولی در یکی از برنامه آموزشی در کالج دفاعی نیروهای ناتو برای افسران بلندپایه نظامی گنجانده و گمان میرود که این نقشه همراه با نقشه لوئیس در آکادمی ملی جنگ نیز بکار برده میشود.

نقشه رالف پیترز

نقشه رالف پیترز

به اجرا گذاشتن پروژه

در ۲۴ آوریل  ۲۰۰۶ ‹کاندولیزا رایس’، وزیرامورخارجه دولت جورج بوش با ‹ایهود اولمرت› نخست وزیر اسرائیل در یک نشست مطبوعاتی گزارش مرگ»خارمیانه بزرگ» و زاده شدن «خاورمیانه نو» را اعلام کردند.  این نشست که در اوج اشغال لبنان توسط نیروهای اسرائیلی با پشتیبانی دولتهای آمریکا و بریتانیا انجام پذیرفته بود، اعلام خبر یک دگرگونی بنیادی در نقشه خاورمیانه را با خود بهمراه داشت. رایس در سفر خود به لبنان و دیدار فواد سینیورا [۹]، «زاده شدن پنجه های خاورمیانه نو» را یاد آوری نمود و افزود: «اسرائیل، لبنان و جامعه جهانی بایستی مطمئن باشند که ما با تمام نیرو بسوی خاور میانه نو در حرکتیم، و دیگر هیچ راه بازگشت به خاورمیانه دیروزی وجود ندارد.»[۱۰]

بی شک میتوان، «زاده شدن خاورمیانه  نو» را نقطه عطفی در متحد شدن کشورهای غربی و صهیونیزم در زیر یک درفش برای تقسیم کردن خاورمیانه، بویژه ایران به قطعات ریز نام برد، که پس از آن تاکنون ما شاهد یک روند افزایشی ‹ایرانستیزی› در جهان و خاورمیانه هستیم.

یکی از اسناد افشا کننده ‹ویکی لیکس› به نشستی محرمانه بین مئیر داگان رئیس موساد با نیکولاس برنز معاون وزیر امور خارجه آمریکا در آگوست ۲۰۰۷ اشاره میکند، که داگان پیشنهاد دامن زدن به اختلافات قومی در ایران، بویژه مابین اقوام ایرانی را میکند، فارس، آذری، بلوچ و حمایت از گروههای افراطی همچون سازمان مجاهدین خلق جهت ایجاد درگیری‌های داخلی‌ در ایران را بیان میکند.[۱۱]، [۱۲] همچنین، سناتور جین هرمان در نشستی در سال ۲۰۰۹ که از سوی لابیهای یهودی در آمریکا برپا شده بود پیشنهاد مئیر داگان را تکرار میکند.[۱۳]

در این بین، یک بنیاد آمریکایی و پان-اروپایی هشیارانه سرگرم آتش افروزی و پدیدآوردن اختلافات مابین ایرانیان میباشد، که از چشم بسیاری تاکنون پنهان مانده است، و آن ‹دانشنامه ویکیپدیا› میباشد؛ بویژه بخش زبان ‹انگلیسی› آن، از پُرخواننده ترین بخش دانشنامه میباشد.

ویکیپدیا با هزینه ای بالای ۲۸ میلیون دلار در سال [۱۴]، و با همیاری داوطلبانه ۱۶.۵ میلیون ویکی-نویس و ۱۴۰۰  مدیراز سال ۲۰۰۶ بدینسوی بالاترین آسیبها را به یکپارچگی و اتحاد مابین ایرانیان زده است. موجب شگفتی نیست، که پس از یک  بررسی کوچک میتوان دریافت که ‹الگویی› برای این یورشها وجود دارد، بگفته ای دیگر، نوک تیز شمشیر همه یورشها بسوی «هویت و فرهنگ ایرانی» نشانه رفته است.[۱۵]

مدیران اصلی بخش انگلیسی دانشنامه، ساختاری از پان-اروپائیان، پان-ترکها و پان-عربها میباشد. این سه گروه مسئول دستبردن و یورش به افتخارات ایران از کورش بزرگ و بابک خرمدین گرفته تا مولوی و نظامی؛ و تاریخ ایران و زبان فارسی هستند. امروزه نگاشته ها درباره تاریخ ایران باستان و سرچشمه هویت ایرانی زیر کنترل پان-اروپائیان و تاریخ پس از اسلام، زبان فارسی تحت کنترل پان-ترکها و پان-عربها میباشد. ناگفته نماند، که مسائل مربوط به جمهوری اسلامی از سوی مدیران وابسته به نظام اداره میشود.

یکی از کسانی که از سال ۲۰۰۶ بدینسوی مسئول ویرایش و یورش به فرهنگ ایرانی بوده است، یک هلندی بنام «جونا لندرینگ» است. وی با آنکه یک پان-اروپاییست، برخی براین باورند که مزدور جمهوری اسلامی میباشد.[۱۶] وی یورش خود را معطوف شخصیت تاریخی کوروش بزرگ و نیز هخامنشیان کرده. ‹لندرینگ› مانند رهبران جمهوری اسلامی (و نوچه هایش!)، مدعی میشود که همه آنچه در تاریخ در مورد کوروش بزرگ گفته شده است، دروغی بیش نبوده و یک دسیسه تاریخی از سوی محمدرضاشاه بوده است.

redrawing_map_of_Iran_by_BBC_VOA_and_Wikipedia

برنامه های که در بالا به آن اشاره شد، گویای آنست که بیگانگان سرگرم پیاده ساختن پروژه تجزیه ایران که میتوان آنرا «پروژه ایرانستان» نامید، هستند:

۱. حضور نیروهای فعال آمریکایی و صهیونیستی در کردستان عراق، ترکیه، نخجوان و اران (جمهوری دروغین آذربایجان) و برپایی و اداره رادیوی «صدای آذربایجان جنوبی» توسط  سازمان اطلاعا ت اسرائیل (موساد)؛[۱۷]

۲. افزایش فعالیتهای گروههای ‹پان-ترک› با پشتوانه مالی سنگین از سوی دولتهای باکو وآنکارا، و همچنین واشینگتن و تل آویو و توطئه دسسیه ای برای جدا ساختن آذربایجان از ایران؛[۱۸]

۳. فعالیتهای تروریستی ‹گروه جندالله› در استان سیستان و بلوچستان، که با پشتیبانی مالی و نظامی مستقیم دولت اسرائیل انجام میشود؛[۱۹]

۴. فعالیتهای فرهنگی-تروریستی اسرائیل در جنوب افغانستان و شمال پاکستان با همکاری آمریکا؛ تبلیغ برای جازدن و تاریخ سازی پشتونها که از ایرانی نژاد و از تیره ایرانی-خاوری میباشند، بعنوان یکی از ده قوم گمشده اسرائیل (همین استراتژی برای کردها در عراق بکاربرده میشود) برای دستیابی به آن منطقه؛ [۲۰]، [۲۱]، [۲۲]

دنیل برت
دنیل برت

۵. فعالیتهای تروریستی ‹گروه انجمن دوستی احوازیهای بریتانیا› با مرکزیت در بریتانیا. بسیاری براین باورند که سرپرستی آنرا یک انگلیسی بنام ‹دنیل برت› (دانیال برت) در زیر پوشش گروهی دیگر در لندن بنام «انجمن دوستی احوازیهای بریتانیا» بعهده دارد؛[۲۳]،[۲۴]

۶. فعالیتهای فرهنگی-تروریستی اسرائیل در کردستان عراق؛ تبلیغ برای جازدن و تاریخ سازی کردهای ایرانی نژاد، بعنوان یکی از ده قوم گمشده اسرائیل (همین استراتژی برای پشتونها در افغانستان بکاربرده میشود)؛

۷. اشغال نظامی افغانستان و عراق دو کشوری که نقشهای اصلی را همراه با ایران برای پیاده کردن این طرح ایفا میکنند؛

۸. تشدید اختلافات مابین ایرانیان و اعراب و دامن زدن به آتش در خاورمیانه با تحریف در نام خلیج فارس؛

۹. ‹دانشنامه ویکیپدیا’، آتش افروزی و دامن زدن به اختلافات ما بین ایرنیان و زیر پرسش بردن فرهنگ ایران باستانی بویژه یورش بردن به شخصیت تاریخی کورش بزرگ؛

باری، ایرانستیزان بیگانه بخوبی بر این امر آگاهند که تجزیه و نابودی ایران، تنها از خارج امکان پذیر نیست و همانگونه که برنارد لوئیس برآورد کرده بود که هیچ نیروی خارجی یارای نابودی هویت و فرهنگ ایرانی را ندارد، پس بنابرین بایستی از درون نیز نابود شود.

‹میس ان لمبتون’، یکی از کارشناسان مسائل ایران، اسلام، جهان عرب و از جاسوسان برجسته بریتانیایی که به اغراق میتوان گفت که او ایرانی را از خود ایرانیان بهتر میشناخت، براین باور بود که انگیزهای اصلی زنده ماندن فرهنگ و هویت ایرانی سه چیزست: «زبان فارسی، پایبندهای اخلاقی و میهنپرستی ایرانی» و ایران بدون این سه ویژگی، توانایی ادامه حیات را نخواهد داشت.[۲۵]

میس لمبتون که از دوستان نزدیک برنارد لوئیس بود، در سال ۱۹۶۴ رهنامه [دکترین] «ولایت فقیه» را برای نخستین بار مطرح و برقراری یک «حکومت اسلامی» در ایران را پیش بینی کرد. او در مقاله ای مشترک با لوئیس تحت عنوان «ولی فقیه دوازده امامی در یک حکومت اسلامی»،  که همزمان با تبعید روح الله خمینی به ترکیه در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۲)  در «پژوهشهای اسلام شناسی» انتشار یافت، مینویسند: «تمایل به استقرارحکومت خدا در زمین که اگر با پافشاری نتیجه دهد، بیگمان سرانجامش یک سکوت سیاسی [تا ظهور مهدی] یا انقلاب خشونت بار خواهد بود!»[۲۶]

شش‌ سال پس از انتشارمقاله مشترک لمبتون و لوئیس، روح الله خمینی،  نظریه «ولایت فقیه» و «برپایی حکومت اسلامی» لمبتون-لوئیس را بنام خود ارائه داد.

در اینجاست که داستان نیرنگ جنگی یونانیان و ‹اسب چوبینشان› در تسخیر تروآ در یادها زنده میشود، که نظام ملایان همان اسب تروا برای ایران میباشد، که وظیفه اش تضعیف و نابودی ایران ازدرون است!

 آخوند، اسب تروا و نابودی هویت و فرهنگ ایرانی از درون

هویت و فرهنگ ملی چیست؟ پژوهشهای گوگانون نشان داده اند که هویت ملی نتیجه ای مستقیم ازآغاز یک نقطه در تاریخ و براساس فرهنگ ملی و وجهه اشتراک یک ملت، که آمیزشی از نمادها، زبان، تاریخ، آداب، رسوم، دین، فرهنگ، هنر و غیره است، میباشد. هویت و فرهنگ ملی در طی گذشت سده ها نخست مانند یک «هسته› شکل گرفته که سپس براثر مرور زمان افزوده هایی به آن هسته افزوده میشود و همچنان بزرگتر گشته  تا آنکه پیکری بخود میگیرد که پس از پیکربندی اصلی الحاقات بآن افزود میشود؛ این الحاقات مانند  پوشاکیست که براثر مرور زمان دگرگون شده، بدون آنکه اثری مستقیم بر هسته هویت داشته باشد. پروراندن و نیز نابودساختن یک ‹هویت و فرهنگ› را میتوان با یک ‹کشتی غول پیکر چندصد هزار تنی› مقایسه کرد.

برای ساخت چنان کشتی، از ساخت اسکلت آن تا کوچکترین سوئیج نیاز به سالها کار، کوشش، برنامه ریزی، زحمت و بکارگیری میلیونها قطعه درشت و ریز است! پس از آنکه کشتی ساخته شد در طی عمر خود ظاهر آن میتواند تغییر کند، یکروز رنگش سرخ و روزی دیگر آبی خواهد شد و یا دکواراسیون داخلی و یا ناخدا و خدمه اش تغییر میکند، ولی اسکلت و اساس و بینان کشتی همواره دستنخورده باقی خواهد ماند! باری، اگر کسی روزی بخواهد همان کشتی را نابود کند، نیاز به برنامه ریزی دقیق، ماهها کار و تلاش و خُرد کردن کشتی به قطعات ریز قابل حمل دارد! هویت و فرهنگ ملی نیز در طی سده ها شکل گرفته است و اگر کسی خواهان نابودی آن باشد، میبایستی انرا تکه تکه از هم جدا سازد! کاری که جمهوری اسلامی از زمان روی کارآوردن از سوی غربیان سرگرم آن بوده است، ‹قطعه قطعه کردن هویت و فرهنگ ایرانی›!(بوجود آوردن استان های بیشمار بر مبنای قومیت و قبیله)

فتنه آمریکایی-انگلیسی۵۷ برای پیاده کردن «پروژه ایرانستان»

نظام ستم مُلایی از همان روز نخست در دست گرفتن قدرت در ایران، پیکار خود را با هویت و فرهنگ ایرانی آغاز نمود. شگفت انگیز این است که حکومت اسلامی به همان ‹ویژگیهایی› که میس لمبتون آنها را باعث ‹بقای ایران و هویت ایرانی› نام برده بود ، یعنی «زبان فارسی، پایبندهای اخلاقی و میهنپرستی»، تاخت و تاز خود را آغاز و تا بامروز ادامه داده است.[۲۷]

روح الله خمینی، یکی از نامی ترین شخصیتهای جهان، که تا بامروز همچنان گذشته اش مرموز و ناشناخته باقی مانده است، با راهنمایی سازمان سیا و اینتلیجنس سرویس[۲۸] و همیاری  بی بی سی فارسی که به آیت الله بی بی سی نامی گشت،  توانست در ظرف کمتر از یکسال بنیاد نظام سلطنت در ایران را پس از ۲۵۰۰ سال از هم فروبپاشاند. بی اغراق میتوان انقلاب ۵۷ در ایران را «کودتای بی بی سی» نام نهاد.[۲۹]

باری، آقای خمینی، سنگ «پروژه ایرانستان» را از همان روز نخست ورود خود بایران بنا گذاشت! دشمنی با زبان فارسی و فردوسی؛ نمادههای ملی از جمله نوروز، سده، مهرگان و چهارشنبه سوری؛ بزرگانی همچون کوروش، داریوش و مصدق؛  تاراج و فروش و نابودی آثار باستانی کشور، زدودن تاریخ ایران باستان از دروس مدارس؛ مبارزه با نامهای ایرانی که شامل نامهای شخصی، نام شهرها، خیابانها و حتا کوچکترین بن بست دركشور و دگرگون سازیشان به نامهای عربی و غیره که تا بامروز ادامه داشته، میشود.

 پیکار با  ملی گرایی، تاریخ، فرهنگ پیش از اسلام و نمادهای ایرانی

خمینی پیش ‌از بازگشت خود به ایران، انزجار خویش را از تاریخ ایران باستان، تحت عنوان مبارزه با نظام پیشین اینگونه اعلام میکند: «. . . اينها میخواستند كه اصل ورق را برگردانند به همان زمان قبل از پيغمبر اكرم [ایران باستان]؛ به همان زمان سلاطين گبرِ متعدىِ آدمكشِ قهار؛ و آن طور رفتار كنند و بساط هم همان بنا باشد، ‹پان ايرانيسم میکرند و شئون ایرانیت!»[۳۰]

و پس از بدست گرفتن قدرت گستاخانه به ایرانی و ملیت ایرانی یورش برده و میگوید: «این حسابهایی که پیش مردم مادی مطرح است که ما ایرانی هستیم و برای ایرانی کاری باید بکنیم، این حسابها نیست. این قضیه ای که شاید صحبتش در همه جا هست که به ملت و ملیت کار داشته باشید، این یک امر بی اساس است.»[۳۱]

«ما چقدر سیلی بخوریم از این ملیت. این ملی گرایی نقشه ای است که مستعمرین کشیده اند، اینهایی که میگویند ملیت، بروند گم شوند.»[۳۲]

و پس از مدتی پرده شرم را پاره کرده و وقیحانه منکر وجود کشوری بنام ایران میشود: «ما اصولاً کشوری را بنام  ایران نمیشناسیم!»[۳۳]

شیخ صادق خلخالی، از نزدیکان خمینی که تاریخ نوین ایران به او لقب «قصاب انقلاب» داده است، در کتاب خود بنام «کورش دروغین و جنایتکار»، نه تنها به شخصیت تاریخی کورش بزرگ ناسزا گفته، بلکه ایرانی را قومی وحشی میخواند[۳۴]. وی پس از مدتی تصمیم خود را در مورد کورش تغییر داده و اعلام میکند: «اصولاً کسی بنام کورش وجود تاریخی ندارد!» – و از رو تنفر با بلدوزر، که بگمان زیاد با آگاهی و اجازه خود خمینی صورت گرفته بود،  درصدد نابودی تخت جمشید برآمد[۳۵]، که اگر بخاطر حماسه سازی و دلیری مردم محلی نبود، امروز اثری از این افتخار و شکوه معماری ایران دیگر وجود نداشت. برنامه خلخالی پس از نابودی تخت جمشید، آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد[۳۶] و سپس آرامگاه فردوسی در توس [۳۷] بود، که نظام وادار به عقب نشینی شد.

پس از آن مقاومت مردمی در تخت جمشید،  نظام دستاربندان سیاست نویی برای نابودی آثار باستانی کشوراتخاذ نمود: نابودی در زیر پوشش محافظت از آثار باستانی و نیز برنامه ها و پروژه های عمرانی و آبادانی کشور.[۳۸]

مرتضی مطهری، که از طلبه ها و یاران نزدیک خمینی بود به آن اندازه از نمادهای ملی ایرانی متنفر و بیزار بود، که به فحاشی روی میاورد: » . . . بسیاری از خانواده‌ها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن می‌کنند و هیزمی روشن می‌کنند و آدمهای سُر و مُر و گُنده با آن هیکلهای نمی‌دانم چنین و چنین از روی آتش می‌پرن که ‌ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من این چقدر حماقت است خب چرا چنین می‌کنید می‌گویند پدران ما چنین می‌کردند ما نیز چنین می‌کنیم اگر پدران شما چنین می‌کردند و شما می‌بینید که آن کار احمقانه ‌است و دلیل خریت پدران شما است رویش را بپوشید چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می‌کنید»[۳۹]

و میر حسین موسوی، نخست وزیر محبوب در پیکار با میهنپرستی ایرانی و تمدن ایران پیش از اسلام میگوید: «استعمارگران می‌خواستند ملت ما را از هویت اسلامی خودش جدا کنند. این کار بطور سازمان‌یافته‌ یی از کشور ما شروع شد و اثرات تخریبی به‌جای گذاشت. البته تنها سیاست اسلام‌زدایی نبود که در کشور ما پیاده می‌شد، همیشه حساب‌گری‌هایی هم برای آن وجود داشت مثل ناسیونالیسم. زنده کردن استخوان‌های پوسیده و ارزش‌هایی که بر پایه آن‌ها نظام مملکت به‌صورت جاودانه قلمداد می‌شد از مسایلی است که استعمارگران روی آن زحمت زیادی در کشور ما کشیدند. کار به‌جایی کشید که ما در عرصه فرهنگ و هنر یعنی در معماری می‌ بایست از معماری دوران هخامنشی الگو می‌گرفتیم.» [۴۰]

وی فراتررفته و در مورد نمادهای ایرانی میگوید:‌ » . . . مسئله اتکاء به نظام ارزشی ایران پیش از ظهور اسلام، یعنی تکیه بر تاریخ هخامنشیان و ساسانیان و دوران سلاطینی که پیش از اسلام در ایران بودند و نظام‌هایی که آن مواقع در ایران وجود داشتند در کشور ما سوغاتی بود که به‌منظور اسلام‌زدایی از فرنگ صادر شده بود. تکیه می‌شد بر ارزش‌های ناسیونالیستی و بر عواملی نظیر خون و خاک و عناصری از این قبیل که در ناسیونالیسم به آن برخورد می‌کنیم . . . . .  همان موقعی که در ایران با توسل به باستان‌شناسی، خرابه‌های تخت‌جمشید از خاک بیرون کشیده می‌شد و تاریخی ساخته می‌شد تا ملت ما اجبارا به آن تاریخ افتخار کند، در حالی‌که آن تاریخ کاملا بیگانه‌یی از اسلام بود، تاریخ پیش از اسلام و ارزش‌های آن هزاران سال بود که مرده بود و به این ترتیب دوباره احیاء می‌گشت. هنرمندان ایرانی از هنرها و ادبیات ایران صحبت می‌کردند ولی تمام مجموعه‌های کارهای‌شان یک کلمه‌یی از داستان کربلا نبود.»[۴۱]

موجب شگفتیست که آقای موسوی  «داستان کربلا» که وابسته به «فرهنگ دینی» کشورست و هیچ ربطی به تاریخ و فرهنگ ملی کشور ندارد را «زنده کردن استخوان‌های پوسیده» نمیداند، ولی بزرگداشت فردوسی و ترویج فرهنگ و تمدن ایران که بخش بزرگی از هویت ملی و فرهنگ ایرانی را تشکیل داده است، «فاجعه» و «زنده کردن استخوان‌های پوسیده» میداند!

وی گستاخانه میهن پرستی ایرانی را فاجعه میخواند و از کسانیکه زندگی خود را وقف پیکار و نابودی «فرهنگ ایرانی» کرده بودند چنین قدردانی میکند: «ما برای اینکه بر این فاجعه [میهن پرستی] فایق بیاییم شهید مطهری، شهید مفتح، شهید بهشتی، شهید باهنر و… را قربانی دادیم.»[۴۲]  وامروز،  برخی از هم میهنان مانند پدران خود که «امام را در ماه دیدند» ساده لوحانه باور میکنند که آقای موسوی اصلاح طلب است و میپندارند که ایشان در کشور آزادیخواهد آورد،[۴۳]، غافل از آنکه خود آقای موسوی یکی از معماران اصلی همین نظام اهرمنی و موجب بدبختی امروز کشورست.

پیکار با زبان فارسی و جایگزینی آن با عربی

پیکار برای نابودی زبان فارسی از همان روزهای نخست برسرکار آمدن نظام دستاربندان آغاز گشت و سران حکومت اسلامی کماکان خواهان نابودی و جایگزینی آن با زبان عربی شدند.

روح الله خمینی:‌ «نگویید که لغت عربی از ما نیست. لغت عربی از اسلام است و اسلام از همه است. تا نویسندگان ما از این دام بیرون نروند، و کتابهای ما [از واژگان فارسی] تصفیه نشود، و خیابانهای ما اسامی [فارسی] آنها تغیر نکند، نمیتوانیم مستقل بشویم.»[۴۴]

هاشمی رفسنجانی:‌ «. . . ما معتقدیم که [زبان] آینده عربیست، نه فارسی . . .  و روزی که دولت جهانی اسلامی بنیان گذاشته خواهد شد، جای هیچ زبانی بجز عربی نخواهد بود» را اعلام کرده و سرنوشت زبان فارسی و ملیت ایرانی چنین را پیشگویی میکند: «در آینده هر دو بایستی نابود شوند.»[۴۵]

میرحسین موسوی: » . . . برگزاری هزاره‌ی فردوسی در سال ۱۳۱۳ و پیراستن زبان فارسی از کلمات عربی که بر اساس ناسیونالیسم صورت می‌گرفت توطئه‌یی از سوی غربی‌ها برای نابودی اسلام بود.»[۴۶]

جمهوری اسلامی، برای این نابودی زبان فارسی، بنیادی بنام «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» را در سال ۱۳۶۹ بنیاد گذاشت[۴۷]  این فرهنگستان جدید برای پالایش زبان فارسی از واژه های ایرانی بنا گذاشته شد، که امروز ‹غلامعلی حداد عادل› رئیس آن میباشد و بجز تنی انگشت شمار بیشتر کسانی که این فرهنگستان را اداره میکنند، حتا سواد یک دیپلمه فارسی را هم ندارند.[۴۸]‌، [۴۹] از زمان پایه گذاری این فرهنگستان واژه های فارسی از ۸۵٪ به زیر ۴۰٪ کاهش پیدا کرده است. حتا ساختمان فرهنگستان که آقای میر حسین موسوی معمار آن بودند، الهام گرفته و براساس معماری اموی و اندلسی ساخته شده است.[۵۰]

 نابودی اخلاقیات و پایبندهای ایرانی

از زمان برسرکار آمدن»حکومت دروغ» در ایران، جامعه ایرانی از نظر  پایبندهایی اخلاقی و اجتماعی سیر قهقرایی داشته است، که همجه آنها ناشی از فقر، بیعدالتی و خفقان حاکم برکشورست.

برای نوشتن فساد و دروغ در ایران امروزه نیاز به نگارش کتابی دارد. باری، پایه گذار و «مفسد فی الارض» ی که خود آقای خمینی به همه برچسب آنرا زد، در حقیقت خود او بود، که برای بقای نظام دستاربندان، فساد و دروغ در جامعه را تجویز میکند.

«. . برای حفظ اسلام و برای حفظ نفوس مسلمين [فساد] واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است.»[۵۱]

«براساس آمار فساد در جهان از سوی «سازمان جهانی تَراپَدیدی» (شفافیت بین الممل [۵۲])، ایران از ۱۸۰ کشور عضو سازمان، مقام ۱۷۲مین را به خود اختصاص داده است (سومالی با داشتن مقام ۱۸۰م، فاسدترین کشور جهان شاخته شده است).[۵۳]

«فساد اخلاقی و دروغ به اندازه ایی در جامعه ایران رواج پیداکرده است، که برخی از کارگزاران خود نظام هم صدایشان در آمده:

«محمد باقر قالیباف شهردار تهران: «. . فضای غیبت، ‌تهمت و دروغ که خانمان‌سوز و خانمان‌برانداز است در جامعه ما وجود دارد.» [۵۴]

«حسین انصاریان استاد حوزه عملیه قم: » در جامعه ۷۰ میلیونی ایران روزانه چند دروغ و غیبت داریم؟ آنقدر زشتی دروغ از بین رفته که خیلی راحت زن و شوهر و زن و مرد بهم دروغ می‌گویند.»، . . . . «در کشورمان چقدر غیبت کردن، فحش دادن، تحقیر کردن، مسخره کردن و افترا بستن داریم؟»، . . . » آیا این اعتماد بین شما مردم وجود دارد که خانه و اموال خود را به نام کسی بزنید و پس از یکسال بتوانید آن را پس بگیرید؟»، . . . «شما حساب کنید چه دست‌هایی به ناحق علیه دیگران بر روی کاغذ می‌آید و چه دست‌هایی که به ناحق امضاء می‌کنند. چه دست‌هایی سرقت می‌کنند، اختلاس می‌کنند، رشوه می‌گیرند. چه دست‌هایی اسناد قلابی درست می‌کنند و هزار میلیارد هزار میلیارد در روز روشن می‌دزدند.»، . . . «چه دست‌هایی به ناحق روی مردم بلند می‌شوند و مردم را به ناحق کتک می‌زنند. چه دست‌هایی در اجناس تقلب می‌کنند و کم فروشی می‌کنند؟»، . . . «در خبر دادن به ملت دروغ می‌گویند و در وعده دادن هم به مردم دروغ می‌گویند.»[۵۵]

«پاسخ این پرسشها که چرا «دیو دروغ» در ایران امروز حاکم است را در سخنان روح الله خمینی بنیانگذار «حکومت دروغ»، میتوان جستجو کرد.

«نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.»[۵۶]؛

«من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.»[۵۷]؛

«پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت.»[۵۸]؛

«در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.»[۵۹]؛

«در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.»[۶۰]؛

«در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.»[۶۱]؛

«در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.[۶۲]؛

«در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.»[۶۳]؛

«برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.»[۶۴]؛

«دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل این حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.»[۶۵]؛

و زمانیکه «نظامی» بر پایه های دروغ، نیرنگ و فریب بنیانگذاری شده باشد، مردم آن جامعه نیز از آن پیروی کرده و برای ادامه ی بقای خود خواه ناخواه به «دو رویی» پناه برده و همرنگ نظام حاکم میشوند.

بلاگنویس ناشناسی در ایران، انگیزه رواج دروغ در ایران را بخوبی برآورد کرده و مینویسد: «وقتی با ابراز اندیشه و افکار و رفتار شخصی مخالفت شود و کسی جرات نداشته باشد سخنانش را بر زبان آورد و یا مطابق خواسته هایش عمل نماید، مجبور می شود به گونه ای که دوست نمی دارد و نمی پسندد رفتار کند و خود را آنچه نیست نشان دهد. عدم انطباق خواسته های درونی با هنجارهای خفقان آور و بدور از علم و دین و شرست انسانی در اجتماع، بر ضخامت ماسک یا فاصله شخصیت فردی و اجتماعی می افزاید و خود موجد رذیلت دیگری به نام «ریاء» می شود! افراد در این جوامع هر روز صبح نقابی خلاف آنچه هستند بر چهره می زنند و تا شام نقش هایی در تناقض با درونیات خود ایفاء می نمایند.»

اعتیاد راه دیگری برای فلج نمودن جامعه و نابودی نسلهای آینده کشور است.

در ایران براساس آمار خود نظام حاکم در سال ۲۰۰۳ میلادی بالای دو میلیون بود[۶۶] که در این زمینه مقام نخست در جهان را بخود اختصاص داده بود[۶۷] میزان اعتیاد در سال ۲۰۰۹ به ۴ میلیون افزایش یافته بود.[۶۸]

براساس آمار ‹دفتر رویارویی با جرم و مواد مخدر سازمان ملل’، در سال ۲۰۰۹ بیش از ۳ میلیارد دلارمواد مخدر در ایران برای استفاده های شخصی فروخته شده است  و نیز تعداد یک میلیون ایرانی بین سنین ۱۵ تا ۶۴ سالگی جان خود را بخاطر اعتیاد از دست داده اند.[۷۰]

امروز، با آنکه مقامات نظام از ارائه دادن آمار دقیق معتادادن کشور خودداری کرده و در تلاشند که آنرا زیر یک میلیون نشان دهند، ولی به گمان زیاد امروز شمارشی بین ۵ تا ۶ میلیون معتاد در ایران وجود داشته که تعدادی نامعلومی از آنان مبتلا به بیمای ایدز میباشند. با روند افزایشی سالیانه  ۱۳۰۰۰۰ معتاد [۷۱]، بویژه در بین نوجوانان  و جوانان که نسل «ایرانساز» آینده میباشد، اگر هرچه زودتر جلوگیری نشود بدون شک جامعه ایرانی از درون از هم پاشیده خواهد شد.

آینده و تکرار تاریخ؟

دستاورد سی و سه سال حکومت اسلامی در ایران، فساد، فحشا، اعتیاد، افسردگی، سوگواری، عقب افتادگی، کشتار، شکنجه، تجاوز، دزدی، رشوه خواری، بی دینی، خیانت، پارتی بازی، سواستفاده  و سیه روزی بوده است.[۷۲] این نظام همچنان به کنشهای ضد ایرانی و انسانی خود آنقدر ادامه خوهد داد، که کشوری بنام ‹ایران› و ملتی بنام ‹ایرانی› در جهان باقی نماند.

نظام دستاربندان، خواه دست نشانده و سرسپرده بیگانگان باشد و یا نباشد، در این بریده زمانی مهم نیست، آنرا تاریخ در آینده روشن خواهد ساخت!‌ چیزی که امروز برای همه ما مهم میباشد ماهیت نظام است؛ ماهیتی که از زمان پایه گذاریش شبانه روز همواره ‹آب در آسیاب دشمن و بیگانه› ریخته، سران نظام حسابهای بانکی خود در اروپا و آمریکا از پول دزدی ملت انباشته[۷۳] وبه کشور و ملت را به اسارت و چهارمیخ کشیده است!

جمهوری اسلامی مانند سی و سی سال گذشته همچنان به ایرانستیزی خود ادامه خواهد داد و مانند «کِرمی که خُرده خُرده یک درخت تنومندی را از درون میپوساند»، همچنان ایرانی را از «هویت و اصل خویش» دور ساخته و بگمان زیاد در این بین بیگانگان جنگی بین ایران و کشورهای همسایه بپا میسازند. سپس  بنام «صلح و انسانیت» بیگانگان بخود اجازه دخالت داده و ایران را مانند عراق و افغانستان  باشغال خود در خواهند آورد — که پس از مدتی به همیاری گروههای تجزیه طلب ایران را ایرانستان و  به قطعات ریز مبدل ساخته، و ایران و هویت ایرانی را به گرد امپراطوریهای نابوده شده ایی همچون آشور و بابل میپیوندانند.

باری، تنها راه رهایی کشور و ملت ایران، مبارزه از همه سویی با نظام و مزدوران بیگانه در کشور است و تا سرنگونی این نظام اهرمنی و جایگزینی آن با یک ‹نظام ملی› بر پایه واساس ‹دموکراسی مشورتی› که تمام آحاد مردم نقش مستقیم درتمام تصمیم گیریهای مهم ملی داشته باشند، این مبارزه بایستی ادامه داشته باشد! در این بین وظیفه یکایک ما ایرانیانست که بایکپارچگی سه ویژگی که جمهوری اسلامی کمر بنابودی آن بسته است، یعنی «زبان فارسی، پایبندهای اخلاقی و میهنپرستی»  را شبانه روز پرورش و ترویج داده و همچنان هشیارانانه مراقب دسیسه های مزدوران و ستون پنجمی ها که درصدد اختلاف سازی بین صفوف ملی میباشند باشیم، تا در نقشه های اهرمنی و شوم خود ناکام بمانند. هرگونه سهل انگاری، تنبلی، کم محلی و جدی نگرفتن بیانگان در این زمینه «آب در آسیاب دشمن ریختن» و سرانجامش «ایرانستان» و نابودی ایرانی خواهد بود!

نبایستی گفتار جورج سانتانا اندیشمند اسپانیایی را فراموش کرد که:‌ «آنانی که از تاریخ درس نمیگیرند، محکوم به تکرارش میباشند»، و همه ما ایرانیان بایستی بیاد داشته باشیم که  ایران در مدتی کمتر از ۱۵۳ سال از کشوری با مساحتی نزدیک به چهارمیلیون کیلومتر مربع  به ۱،۶۴۸،۵۹۱ کیلومتر مربع، از زمان به پادشاهی رسیدن فتحعلیشاه تا پایان حکومت احمدشاه قاجار کاهش یافته است. بعبارتی دیگر، مساحت ایران نیم شده است؛ – و اگر ایرانیان امروز، مانند نیاکان خود در زمان قاجارها دست بر روی دست گذاشته و حرکتی بخود ندهد، تاریخ تکرار خواهد شد، و جمهوری اسلامی این ته مانده «ایران بزرگ» را هم بباد خواهد داد.

پاینده باد ایران زمین، زنده باد ایرانی و جاودان باد فرهنگ، هویت و ملی گرایی ایرانی

 منبع:با تشکر از  شاپور سورنپهلو

پانوشته ها:

۱. http://gkon.files.wordpress.com/2011/05/bernard2blewis.gif?w=674&h=447

۲. Kramer, Martin (1999). «Bernard Lewis». Encyclopedia of Historians and Historical Writing Vol. 1. London: Fitzroy Dearborn. pp. 719–720

۳. کاوه فرخ، جغرافیای سیاسی و دیپلماسی نفت در «پان تورانیسم و آذربایجان را هدف میگیرد»

Farrokh, Keveh, “Pan-Turanianism Takes Aim At Azerbaijan: A Geopolitical Agenda”, in section ‹Geopolitical interests & Petroleum Diplomacy

پیوند ]

۴. همان، بنقل از: Robert Dreyfuss and Thierry LeMarc, «Hostage to Khomeini», 1980 (New Yourk) p. 157

۵. همان

۶. همان

۷. همان

۸. Peters, Ralph, «Blood Borders, How a better Middle East Would Look», Armed Forces Journal, 2006

[ پیوند: http://www.armedforcesjournal.com/2006/06/1833899]

۹. Rice holds key talks in Lebanon», 24 July 2006,  BBC Online

[  پیوند: http://news.bbc.co.uk/1/hi/5209778.stm]»

۱۰. Special Briefing on Travel to the Middle East and Europe», United States Department of» State, online posting July 21, 2006

[  پیوند: ]

۱۱. US embassy cables: Israel grateful for US support

[ پیوند: http://www.guardian.co.uk/world/us-embassy-cables-documents/120696]

۱۲.  Wladimir van Wilgenburg, «Wikileaks: Israeli Mossad wanted to use Kurds against Iran», 03 December 2010

[ پیوند: http://www.ekurd.net/mismas/articles/misc2010/12/irankurd689.htm]

۱۳. Congresswoman supports dividing Iran, 19 May, 2009

[ پیوند: http://www.iranian.com/main/2009/may/congresswoman-supports-dividing-iran]

۱۴. «Financial Reports/Financial Statements July 2011 December 2011», Wikepedia

[ پیوند: http://wikimediafoundation.org/wiki/Financial_Reports/Financial_Statements_July_2011_December_2011

۱۵. Kaveh Farrokh, «The Extreme Religious Right and the Muslim Brotherhood»

[ پیوند: http://www.kavehfarrokh.com/articles/iranian-anti-persianism/the-extreme-religious-right-and-the-muslim-brotherhood/]

۱۶.  Saam Safavi-Zadeh & Anna Djakashvili-Bloehm, » The Axis of Prejudice: From Khalkhali to Lendering & Their Crusade Against Cyrus the Great «, CAIS 05 January 2009

[ پیوند: http://www.cais-soas.com/News/2009/January2009/05-01.htm]

۱۷. کاوه فرخ – پان تورانسیم . . .

۱۸. همان

۱۹. Mark Perrry, ‹False Flag›, Foreign Policy , dated Jaunary 13, 2012

[ پیوند: http://www.foreignpolicy.com/articles/2012/01/13/false_flag?page=full ]

۲۰. Itzhak Ben-Zvi, “The Exiled And The Redeemed”, 1963 (Philadelphia), p. 176

۲۱. Yossi Klein Halevi, «In Search of the Ten Lost Tribes», The Jerusalem Report, Jun 13, 1991, p.18

۲۲. Rory McCarthy, ‹Pashtun clue to lost tribes of Israel› in The Guardian, dated 17 January 2010

[ پیوند: http://www.guardian.co.uk/world/2010/jan/17/israel-lost-tribes-pashtun]

۲۳. Source Watch: Daniel Brett

[ پیوند: http://www.sourcewatch.org/index.php?title=Daniel_Brett]

۲۴. Mahan Abedin and Kaveh Farrokh, «British Arabism and the bombings in Iran», Asia Times, 03 November 2033.

[ پیوند: http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/GK03Ak02.html]

۲۵. میس لمبتون در سقوط دولت ملی دکتر مصدق نقش بسزایی ایفا کرد. وی کسی بود که مردمی که بامداد روز۲۸ امرداد ۱۳۳۲ «زنده باد مصدق» گفتند را، مبدل به کسانی کرد که بعد از ظهر همانروز برای مرگش کیسه دوختند میس لمبتون پس از بازنشستگی از سازمان جاسوسی باردگر به آمورز روی آورد و بعنوان کارشناس مسائل ایران به پژوهش مسائل ایران و آموزش زبان فارسی در دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن سرگرم بکار شد. یکروز درسالهای میانی دهه ۹۰ میلادی پس از کنفرانسی در دانشگاه که برسرمیزغذا درکنار وی نشسته بودم، در حین گفتگو چندین پرسش را برای وی مطرح ساختم!  نخست: «مشکل ایران چیست – و چرا ما ایرانیان همواره در این منجلاب سیاسی غوطه وریم؟»  وی که صورتی بسیار سرد و خشکی داشت و بندرت لبخند میزد ، پس از کمی تامل و پاپوزخند پاسخ داد: «ایران خائن و بیسواد زیاد دارد!» پاسخ وی که برایم گران تمام شده بود و آنرا توهینی بخود دانستم،  در پاسخ گفتم: «اگر کشوری که پُر ازبیسواد و خائن باشد چگونه میتواند به حیات خود  بعنوان یک ملت ادامه دهد؟» او پاسخ داد: «تنها بخاطر سه چیز بوده است: فردوسی [زبان فارسی]، پایبندهای اخلاقی و میهنپرستی»! – که در پی پاسخ وی پرسیدم، پس اگر کسی بخواهد ایران را نابود کند . . .  وی بدون اینکه منتظر شود که جمله ام را بپایان برسانم گفت: «دقیقا. بایستی زبان فارسی، اخلاقیات و میهنپرستی را از ایرانیان بگیرد!»

۲۶. Studia Islamica, 1964

۲۷.  میس لمبتون ، به پانویس شماره ۲۵ رجوع شود.

۲۸. دکتر جان کولمن: «Once Khomeini was installed at the Chateau Neauphle, he began to receive a constant stream of visitors, many of them from the BBC, the CIA and British intelligence.»

[ پیوند: http://www.rense.com/general87/nex5.htm ]

۲۹. دکتر جان کولمن: «It was the BBC, which prepared and distributed to the mullahs in Iran all of the cassette tapes of Khomeini’s speeches, which inflamed the peasants. Then, the BBC began to beam accounts of torture by the Shah’s SAVAK to all corners of the world. In September and October 1978, the BBC began to beam Khomeini’s revolutionary ravings directly to Iran in Persian. The Washington Post said, «the BBC is Iran’s public enemy number one.»

[ پیوند: http://www.rense.com/general87/nex5.htm ]

۳۰. سخنرانی برای ایرانیان مقیم خارج در نوفل لوشاتو، ۴ آبانماه ۱۳۵۷

۳۱. در دیدار با خانواده موسی صدر، جماران ۶ شهریورماه ۱۳۵۸

۳۲. در خطاب به «کنگره جهانی قدس»، جماران ۱۹ بهمنماه ۱۳۵۹

۳۳. در دیدار با رئیس جمهوری [علی خامنه ای] و میهمانان خارجی ‹دهه فجر’، بمناسبت هفتمین سالروز انقلاب اسلامی، جماران ۲۱ بهمن ماه ۱۳۶۴

۳۴. صادق خلخالی در کتاب ‹کورش دروغین و جنایتکار› (۱۳۶۰)، برگ ۲۷ – » . . کورش در ۲۵۰۰ سال پیش از یک تیره وحشی برخاست.»

۳۵. Sciolino, E. «Persian Mirror», (2000), p. 168

۳۶. Molavi, A., «The Soul of Iran» (2005), p 14

۳۷. Shapour Suren-Pahlav, «Power Grids Threaten World Registration of Ferdowsi Mausoleum», CAIS – 25 December 2006

[ پیوند: http://www.cais-soas.com/News/2006/December2006/25-12-power.htm ]

۳۸. از جمله ساخت ۸۰ سد گوناگون در سراسر کشور، که دریاچه های مصنوعی پشت سدها تاکنون صدها محوطه باستانی را به زیر آب برده است، که بدنامترینشان سد سیوند در استان فارس میباشد؛ ساخت کارخانجات شیمیایی از جمله در محوطه بیستون؛ ساخت راه آهن نزدیک نقش رستم؛ ساخت هتل، از جمله در شوش و نابودی هزاران متر مربع گورستان اشکانی-ساسانی؛ راهسازیهایی که از میان چارتاقی های ساسانی گذر کرده اند؛ کندن معدن در زیر آثار باستانی از جمله معدن گچ در زیر کاخ ساسانی «مادر و دختر»؛ برپا کردن دام داری و سیلوهای گندم، تمرینات نظامی بسیج، در شهر اردشیر خوره و صدها نمونه دیگر. Shapour Suren-Pahalv, «Today Iran Threatens Ancient Iranian Landmark» CAIS 10 May 2002

[ پیوند: http://www.cais-soas.com/News/2002/May2002/10-05.htm ]

۳۹. » . . . بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن . ننگ باشه بر اینها که بعنوان پرورش افکار این‌ها را به مردم نمی‌گویند و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می‌دهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق را تمجید می‌کنند تشویق می‌کنند اینها از اسلام نیست اینها ضد اسلام است … نیاکان ما در گذشته جشن می‌کردن؛ پس ما هم باید چنین کنیم چهار شنبه آخر سال می‌شود؛ بسیاری از خانواده‌ها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن می‌کنند و هیزمی روشن می‌کنند و آدمهای سر و مر و گنده با آن هیکلهای نمی‌دانم چنین و چنین از روی آتش می‌پرن که‌ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من این چقدر حماقت است خب چرا چنین می‌کنید می‌گویند پدران ما چنین می‌کردند ما نیز چنین می‌کنیم اگر پدران شما چنین می‌کردند و شما می‌بینید که آن کار احمقانه‌است و دلیل خریت پدران شما است رویش را بپوشید چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می‌کنید؛ این یک سند حماقت است که شما هی می‌کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته‌ایم … پس شما باید بگویید که الحمدالله در روز نحس قرار نگرفته‌ایم؛ اتفاقا باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس هست روز اول فروردینماه هم نحس است بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین؛ دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است ما از این نحس باید خارج بشیم چه باید بکنیم ؟ بریم بیرون سبزه‌ها را گره بزنیم از نحسی خارج می‌شیم ؟ با سمنو پختن از نحسی خارج می‌شیم ؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم ؟ بیچاره بد بخت چرا خانه ات را ول می‌کنی میری بیرون؛ از این کارهای زشت بیا بیرون از این عادت زشت بیرون بیا؛ از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون سیزده چه گناهی دارد ؟ از سمنو چه کاری ساخته‌است ؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته ‌است؟»

[ پیوند: http://www.youtube.com/watch?v=B9OENv-WUSU%5D

۴۰. «نخستین کنگره شعر و ادب دانش‌جویان سراسر کشور»، تهران، ۲۶ آذر ۱۳۶۳.

۴۱. «هنر و ناسیونالیسم» در روزنامه جمهوری اسلامی – نقل از هفته‌نامه ایران تایمز، ۲۶ شهریور ۱۳۶۱.

۴۲. «نخستین کنگره شعر و ادب دانش‌جویان سراسر کشور»، تهران، ۲۶ آذر ۱۳۶۳.

۴۳. شاپور سورنپهلو، «آقای موسوی دم خروس را باور کنیم، یا قسم . . . ؟»، لندن ۱۴ بهمن ۱۳۸۹

[پیوند:  http://www.suren-pahlav.com/pe/index.php?option=com_content&view=article&id=4:1391-03-01-16-18-22&catid=1%5D

۴۴. در دیدار با گروهی از از مقامات علمی و دانشگاهی، جماران ۱۴ آذرماه ۱۳۵۸

۴۵. هاشم رفسنجانی در خطبه نماز، جمعه ۱۸ دیماه ۱۳۶۰، بنقل از:

Ludwig Paul, “‘Iranian Nation’ and Iranian-Islamic Revolutionary Ideology”, Die Welt des Islams, New Ser., Vol. 39, Issue 2. (Jul., 1999), pp. 183-217.

۴۶. «هنر و ناسیونالیسم» در روزنامه جمهوری اسلامی – نقل از هفته‌نامه ایران تایمز، ۲۶ شهریور ۱۳۶۱.

۴۷. فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی، با فرهنگستان زبان پیش از انقلاب اشتباه نشود!‌ نخستین را که به «فرهنگستان اول» نامی شده است را رضآشاه بنام «فرهنگستان ایران» در سال ۱۳۱۴ بینانگذاری کرد و توانست ۲۰۰۰ واژه ایرانی بجای واژه های بیگانه در زبان فارسی زنده کند! فرهنگستان دوم که فرهنگستان زبان و ادبیات نام داشت در سال ۱۳۴۷ بنیانگذاری شد که ملایانپس از دست گرفتن قدرت در اریان آنرا منحل اعلام کردند. فرهنگستان دوم که در طی ۱۰ سال کار ۶۶۰۰ واژه بیگانه را از زبان ملی کشور پاکسازی کرد – و بزرگانی همچون مقدم، بهروز، کیا، رضازاده شفق، حسابی، گل‌گلاب، ناتل خانلری، همایونفر، پوردادود، نفیسی، فره وشی، بهار، جمالزاده، کریستین سن، هانری ماسه، و دیگر نخبگان ادبیات فارسی و زبانهای باستانی ایران، در آن سهم داشتند.

۴۸. شاپور سورنپهلو، «جمهوری اسلامی و یورشی دیگر به ادبیات و زبان فارسی»، کانون پژوهشهای ایران باستان، بخش پارسی، ۲ تیرماه ۱۳۸۹

[  پیوند: http://www.cais-soas.com/persian/news/index.php?option=com_content&view=article&id=43:1389-12-26-08-10-16&catid=12 ]

۴۹. فریدون جنیدی، «انتقاد فریدون جنیدی از واژه‌های مصوب فرهنگستان: کسی را نمی‌توان پیدا کرد که به ساندویچ بگوید درازلقمه»، در گفتگو با ایسنا، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۹

[  پیوند: http://old.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1646430&Lang=P ]

۵۰. شاپور سورنپهلو، «آقای موسوی دم خروس را باور کنیم یا قسم . . ؟»، ۱۴ بهمنماه ۱۳۸۹

[ پیوند: http://www.suren-pahlav.com/pe/index.php?option=com_content&view=article&id=4:1391-03-01-16-18-22&catid=1 ]

۵۱. «صحيفه امام» جلتای ۱۵ ، برگ ۱۰۱

۵۲. http://www.transparency.org/

۵۳. «Iran drops in corruption list amid calls for new urgency in the West», The Independent, 8 November 2009. [http://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/iran-drops-in-corruption-list-amid-calls-for-new-urgency-in-the-west-1822418.html]

۵۴. محمد باقر قالیباف در نهمین همایش بین‌المللی بانوان قرآن پژوه در ۲۶ آبانماه ۱۳۹۰ – بگزارش آفتاب نیوز [ 

پیوند:‌http://www.aftabnews.ir/vdcfm1dycw6dmja.igiw.html ]

۵۵. «آنقدر زشتی دروغ از بین رفته که در وعده دادن به مردم هم دروغ می‌گویند»، بامداد نیوز ۲۷ آذرماه ۱۳۹۰ [ پیوند: http://www.bamdadnews.ir/?p=3202 ]

۵۶.  گفتگو با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، ۱۷ نوامبر ۱۹۷۵

۵۷. گفتگو با تلویزیون اتریش، نوفل لوشاتو، ۱۶ نوامبر ۱۹۷۸

۵۸. گفتگو با روزنامه لوموند، نوفل لوشاتو، ۹ ژانویه ۱۳۷۹

۵۹. گفتگو با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، ۵ آبان ۱۳۵۷

۶۰. گفتگو با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، ۱ آبان ۱۳۵۷

۶۱. گفتگو با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو ۱۶ نوامبر ۱۹۷۸

۶۲. گفتگو با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، ۲ نوامبر ۱۹۷۸

۶۳. سخنرانی برای گروهی از دانشجویان یرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، ۹ آبان ۱۳۵۷

۶۴. کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، ۹ نوامبر ۱۹۷۸

۶۵. گفتگو با تلویزیون NBC ، نوفل لوشاتو، ۱۱ نوامبر ۱۹۷۹

۶۶. «DCHQ chief says Iran home to two million drug addicts», Payvand News, 14 August 2003. [http://www.payvand.com/news/03/aug/1078.html]

۶۷. «رشد آمار معتادان حرفه ای در دانشگاه های ایران»، بی بی سی بخش فارسی، ۱۶ خرداد ۱۳۸۷[ پیوند: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/06/080604_si-students-addiction.shtml ]

۶۸. «کاهش میانگین سن اعتیاد در ایران»، بگزارش رادیو آلمان ۱۸ جولای ۲۰۰۹ – [ پیوند: http://www.dw.de/dw/article/0,,4494542,00.html ]

۶۹. «World Drug Report 2011», United Nations Office on Drugs and Crime, p. 21 and p. 83 [http://www.unodc.org/documents/data-and-analysis/WDR2011/World_Drug_Report_2011_ebook.pdf]

۷۰. همان، برگ ۵۲

۷۱. Hashem Kalantari, «Iran has 130,000 new drug addicts each year-report», Reuters, 15 November 2009 [http://www.reuters.com/article/2009/11/15/idUSDAH544630]

۷۲. «کارنامه دستگاه دولت جمهوری اسلامی در همه زمینه ها نشان بی لیاقتی، خیانت، سوء استفاده، فساد و پارتی بازی مسئولان است. در مدت تنها شش سال سیطره جمهوری اسلامی، صنایع ایران از نظر تولید به میزان یک پنجم تولید پیش از انقلاب سقوط کرده است. وضع دانشگاه ها از این هم اسفناک تر است، زیرا علاوه بر آنکه تعداد استادان نسبت به سال ۱۳۵۷ به ۱/۴ تنزل یافته است، سطح دانش و کیفیت تدریس نیز در این مراکز علمی به سبب سیطره عوامل حزب اللهی عامی و بی سواد به حدی پائین آمده که امروز وضع دانشگاه تهران حتی از دانشگاههای عقب مانده ترین کشورهای افریقائی نیز بدتر است. وقتیکه استادان به کلاسها می روند، با افرادی روبرو میشوند که بجای علاقمندی برای آموختن علم، اندازه کفن و سنگ لحد را از اساد فیزیک اتمی سوال میکنند. . . . . . . تشکیلات دادگستری در رژیم گذشته به نسبت پاک و دارای قضات و بازپرسان و کارکنان شریف و متدین و پاکدل بود. اما امروز نه در دادگاهها قانونی رایج است که قاضی بر مبنای آن رای دهد و نه پس از گذشت شش سال روشن شده  که چه کسی واقعن میتواند صلاحیت قضاوت و وکالت را داشته باشد. در باره یک موضع واحد در یک شهرستان ۱۲ حکم مختلف صادر میکنند. فلان حجت الاسلام ۲۵ سال مدعی است که چون مجتهد است حق دارد قانون وضع کند. . . . . . ” ما میخواستیم با انقلاب خود ارزشها را عوض کنیم و جهانی دیگر و جامعه ای دیگر بسازیم. اما در برزخ انقلاب اوج تهمت، لجاجت، خیانت، جنایت، دنائت، زشتکاری و نفاق را از برخاستگان این ارزشهای نا مطلوب منفی پیشین! می بینید در گذشته هزار فامیل وجود داشت. حالا این هزار فامیل در ده فامیل بیست فامیل و منتها صد فامیل مشخص شده است.» محمود مصطفوی کاشانی، در «ما چه میگوئیم؟» چاپ تهران مرداد ۶۴، به نقل از جنایت و مکافات، شجاع الدین شفا.

۷۳. «Billions Stolen By Mullahs› Regime & Hidden Overseas», Special report by CNN, 18 AMrch 2010. [LINK: http://ireport.cnn.com/docs/DOC-421699%5D

 

 

بیان دیدگاه

دسته فرهنگی, مقاله, مذهبی, اقتصادی, اجتماعی, سیاسی

دانلود کتاب 50 نکته ی اساسی مبارزه خشونت پرهیز

این کتاب به مبانی ابتدایی شکل های مسالمت آمیز مبارزه و نحوه ی بکار بستن آنها در یک کمپین میپردازد.  شیوه هایی که در 15 بخش این کتاب فهرست و توصیه شده اند بطور موفقیت آمیزی در نقاط مختلف دنیا به اجرا درآمده اند.  تاریخدان انگلیسی،  اریک هوبساوم،  قرن بیستم را « قرن افراط»  نامیده است.  دلیل وی همانا جنگهای خانمان برانداز این قرن و ایدئولوزیهایی بوده اند که کمر به نابودی کامل ملت ها،  طبقه ها و باورهای مذهبی بسته اند.  با وجود اینکه در همین قرن اشاعه ی دمکراسی و شکوفایی اقتصادی موجب دگرگونی های ریشه ای در شرایط زیست بشر شده خطر جنگ و نابودی هنوز به قوت خود باقی ست.  اما این خطر بالقوه را امکان دیگری تعدیل میکند که همانا امکان مبارزه ی مسالمت آمیز است.

 ما در این کتاب درسهای مربوط به مبارزات طولانی و دشوار ولی مسالمت آمیز علیه بسیاری رژیم های غیردمکراتیک و دشمنان هرگونه حقوقی برای مردم را آورده ایم.  این کتاب برای آنانی ست که درحال مبارزه یا در فکر شروع مبارزه برای برپایی جامعه ای آزادتر،  بازتر و عادلانه ترند.

 50 نکته ی اساسی پیرامون مبارزه ی مسالمت آمیز در سه بخش به خوانندگان عرضه میشود.  بخش اول،  پیش از آغاز،  خواننده را با مبانی مفهومی و تحلیلی موضوع آشنا میکند.  بخش دوم،  آغاز،  مهارت های لازم اولیه مانند طرح پیام و برنامه ریزی اقدامات همگانی را بررسی میکند.  بخش سوم،  اداره ی کمپین مسالمت آمیز،  مهارتهای پیچیده تر مانند مدیریت کمپین مسالمت آمیز را آموزش میدهد.  بخش چهارم،  فعالیت در شرایط سرکوب،  به نحوه ی ایجاد فضایی امن برای فعالیت میپردازد و آخرین بخش شیوه هایی را برای بالا بردن سطح دانش و کاردانی کمپین پیشنهاد میکند.

 بخش های میانی به پاسخ به پرسش های مهم می پردازد.  اگر خواننده بتوان پاسخ به یک پرسش را به درستی و با عمق کامی دریابد از عهده درک نکته ای اساسی پیرامون مبارزه نیز برآمده است.  این بخشها را میتوان بطور کامل یا در پی یافتن پاسخ به پرسشهای مشخص خواند.  برای کمک به درک بهتر،  هرنکته با آوردن نمونه ای توضح داده شده است.  علاوه بر این،  بخشهای مهم شامل توصیه هایی عملی نیز هستند.  نویسندگان این کتاب معتقدند که ارائه ی کتاب به این صورت به خواننده کمک میکند که کنش مسالمت آمیز را به مرحله ی عمل درآورد،  حقوق خود را بارپس پیرد و از طریق مبارزه علیه سرکوب،  استبداد و اشغال ای تحقق یک « عصر افراط» دیگر جلوگیری کند.

 download

دانلود کتاب 50 نکته ی اساسی مبارزه خشونت پرهیز از اینچا

 

 

 

 

 

 

بیان دیدگاه

دسته فرهنگی, کتاب, اقتصادی, اجتماعی, سیاسی

ظلم به آذری ها ؟! .پاسخی به دروغ گویان

مدتی است مرتبا کسانی که خود را مدعیان دادخواهی مردم آذربایجان می‌دانند از ظلم تاریخی قوم موهوم فارس سخن می‌گویند… اما چرا ظلم تاریخی؟ تاریخ خود به روشنی گویاست که تا ۹۰ سال پیش ،حکومت‌های و سلسله‌های ترک تبار از پی هم بر ایران حکومت کرده‌اند از خوارزمشاهیان و سلجوقیان و صفویان و افشار و قاجار و … . برخی از ایشان کمی منصف‌ترند و از ظلم ۹۰ ساله ی فارس‌ها می‌گویند‌. می‌خواهیم ببینیم این فارس‌ها که ایشان می‌گویند کیستند . مادر محمدرضاشاه پهلوی از ترکان آذربایجانی بود‌. ملکه تاج الملوک آیرملو که تا پایان سلسله‌ی پهلوی لقب ملکه‌ی مادر را داشت فرح دیبا می رسیم شهبانوی ایران . فرح دختر متولد تبریز و از خانواده ی ترک تبار دیبا. حالا کمی به رده‌های پایین‌تر می‌آییم . نخست وزیران پهلوی‌ها از محمود جم تا مصدق و علی سهیلی و محمد ساعد مراغه ای و ارتشبد فریدون جم و ابراهیم حکیمی ( حکیم الملک ) و … تا وزیر دربار مقتدر رضا شاه «تیمورتاش» و سران ارتش، مانند ارتشبد قره باغی و ارتشبد فریدون جم روسای ستاد بزرگ ارتشتاران و یا مانند سید ابراهیم تقی زاده رئیس مجلس سنا و بسیار بسیار دیگر نیز خود ترک بوده اند . نمی شود عَلم مظلوم نمایی را برداشت و مرتبا دروغ گفت. بعد از انقلاب چه ؟ از روز اول انقلاب که مهندس بازرگان آذربایجانی نخست وزیر شد و بعد از کمی حدود 8 سال علی خامنه ای و مهندس موسوی آذربایجانی کشور را اداره کردند و البته همراهان ایشان آیت الله مشکینی آذربایجان در پست رئیس مجلس خبرگان و آیت الله اردبیلی و موسوی تبریزی در راس قوه قضاییه و همچنین جلاد معروف خلخالی آذربایجانی. و هنوز هم البته از برکات سید علی خامنه ای مستفیض هستیم . از سپاهیانشان هم یحیی رحیم صفوی و صادق محصولی برای نمونه کافی هستند. مثلا در رده های پایین تر می توانیم به «غلامرضا آقازاده » رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران و همین «سعیدلو» آخرین آذربایجانی دارای سمت در پست رئیس سازمان تربیت بدنی. بسیارند … می توانید دهنکمی را هم اضافه کنید …. دهنمکی آذربایجانی … همانی که در 18 تیر 1378 چماقش را بر سر دانشجویان مخالف ولایت سید علی خامنه ای آذربایجانی زد. آه راستی پروفسور مولانا هم از تبریز است می دانستید .. از طرفداران سرسخت ولایت … حامی احمدی نژاد و دوست شفیق شریعتمداری در کیهان … عباس سلیمی نمین هم هست مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران بیشمارند ولی اینها چشمانشان را بسته اند و نعره را بلند کرده‌اند . … راستی با این تفاصیل جناب شاهزاده رضا پهلوی که برایش بسیار احترام قائلم هم ترک هستند… قومی که بیشتر از همه از ثروت و قدرت برخوردار بوده قوم «ترک‌» بوده …. حال چرا باید اینها ندای مظلومیت خود را از کردها و بلوچها و ترکمنها و عربها بلند تر کنند؟… دلیل این همه دروغ چیست ؟

 در بین پان ترکها آنها که کمی عقل و خرد در سر دارند، به جای صحبت از ظلم تاریخی!!! از ظلم 90ساله سخن میگویند. یعنی ظلم پهلوی و جمهوری اسلامی. با هم به این موضوع می پردازیم.هرچند بنده بدم نمی آید که مدتی آذری های عزیز اجازه بدهند که اقوام دیگر هم نفس بکشند.

 اما این دوره هرگز پدید نیامده و بر خلاف ادعای پان ترکها، دوره پهلوی و سپس جمهوری اسلامی نه تنها دوره ظلم به آذری ها نبوده بلکه باز هم نقش آذری ها از دیگر اقوام ایرانی در این دوره ها پررنگ تر است.وقتی از آنان خواسته میشود که بگویند پهلوی و جمهوری اسلامی چه ظلمی به آذری ها کرده اند، میگویند که در زمینه اقتصادی و سیاسی به این مردم ظلم کردند!!
 به آنان گفته میشود که پهلوی چه اقدامی در زمینه اقتصادی برای باقی بخشهای ایران کرد که برای آذربایجان نکرد؟ آیا پهلوی پایتخت ایران را تهران فارس نشین قرار داد و یا خود قاجارهای ترک زبان چنین کردند؟
اینکه قاجارها عرضه نداشتند به پایتخت خود سر و سامان بدهند و دور تا دور آن دیوار کشیده بودند و پهلوی این دیوارها را برداشته و شهر را توسعه داد و نتیجتا تهران به مهمترین مرکز صنعتی تجاری کشور تبدیل شد، آیا جرم است؟آیا دولتهای ایران در طول نیم قرن حکومت پهلوی تفاوتی بین آذربایجان و خوزستان و … قائل شدند؟
 آیا تبریز در کنار اراک و اصفهان و مشهد و شیراز و البته تهران از قطبهای صنعتی ایران نبود؟ اینکه آذربایجان نفت نداشت تا پتروشیمی بسازند و دریا نداشت تا اسکله و بندر بسازند، آیا گناه پهلوی است؟
 آیا وضع اقتصادی مردم آذربایجان بدتر از مردم سایر نقاط ایران بود؟ خیر! بر طبق گزارشهای اقتصادی آذربایجان (چهار استان آذری نشین) به همراه تهران و اصفهان و خراسان و البته گیلان و مازندران استانهایی با شاخصهای بالای اقتصادی بودند. این وضعیت پس از انقلاب نیز ادامه داشته است. اگرچه در کل وضعیت اقتصادی کلی کشور رو به پسرفت گذاشته و درصد بیکاری و تورم و مشکلات اجتماعی مثل اعتیاد و گدایی در کل کشور پس از انقلاب رو به رشد گذاشته است.
 اما باز بر اساس شاخصها، آذربایجان اوضاعی قابل قبول تر از استانهای دیگر داشته است.از این نظر (بیکاری و اعتیاد و سایر معضلات) خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، سیستان و بلوچستان اوضاعی بسیار اسفناک داشته و بوشهر و هرمزگان و کرمان و کرمان و مرکزی هم اوضاعی ضعیفتر از آذربایجان داشتند (پیش از انقلاب) و دارند (امروز).در آذربایجان غربی که بخشی از مردم آذری و بخشی کرد هستند، هم اوضاع اقتصادی و اجتماعی آذری ها بهتر از کردهاست و این اظهر من الشمس است.
 در زمینه پیشرفتهای علمی (درصد سواد) و بهداشتی (شاخصه های بهداشتی) هم باز آذربایجان از جمله بهترین بخشهای ایران است.در مورد تحصیلات عالی و دانشگاهی تمامی آمارها نشان از آن دارد که آذری ها بخش بزرگی از ظرفیت دانشگاهها را داشته و باسوادترین قوم ایرانی در بین اقوام میباشند. و برعکس کردها و عربها و بلوچها کمترین نقش را دارند.در زمینه عمران و آبادانی (برق و گاز و تلفن و موبایل و اینترنت و هتل و …) هم آذربایجان یک سر و گردن بالاتر از بخشهای دیگر ایران است. هر خارجی که سری به ایران بزند و دورتا دور آن را بگردد متوجه میشود که شهرهای آذربایجان (تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان و …) پر امکانات ترین و تمیز ترین و با رفاه ترین شهرهای ایران هستند.
 درحالیکه در مورد باقی قومیتهای ایرانی چنین نیست.اگرچه آماری در خصوص ثروتمندان ایرانی وجود ندارد، با اینحال بنده چشم بسته به شما اطمینان میدهم که در بین ثروتمندان آذری ها بیشترین سهم را دارند.اینها نشان میدهد که حکومت 80 ساله پهلوی و جمهوری اسلامی نه تنها ضربه ای به آذربایجان نزده است، بلکه باعث شده تا آنها درخشان ترین قوم ایرانی باشند. البته در کل کسی از شاخصهای اقتصادی ایران راضی نیست.
 شاید شما با خواندن این مقاله به یاد آذری هایی بیافتید که زیر خط فقر زندگی میکنند. اما با نگاهی نسبی متوجه میشویم که خانواده های زیر خط فقر آذری بسیار بسیار کمتر از خانواده های فقیر از سایر اقوام ایرانی هستند. شاید پول نفت به آذربایجانی ها نرسیده و نمیرسد، اما مگر این پول به خوزستانی ها (که نفت زیر پای آنهاست) میرسد؟
مگر این پول به کردها میرسد؟ مگر به خراسانی ها میرسد؟ مگر به بلوچها میرسد؟ مگر به لرها میرسد؟ مگر به شمالی ها میرسد؟ اگر یک شمالی زمینی دارد و برنجی میکارد، این از صدقه سر این حکومت و آن حکومت نیست. بلکه چیزیست که محیط و طبیعت خدادادی به آنها داده است. چیزی که به سیستانی ها و بلوچها و یزدی ها و اصفهانی ها داده نشده است.
 بنابراین اگر قرار باشد از محرومیت و فقر مردم سو استفاده بشود، این اهرمی برای اعراب خوزستان و کردها و بلوچهاست. و نه آذربایجانی ها که اوضاع آنها اصلا قابل مقایسه با اعراب و کردها و بلوچها نیست.ممکن است بعضی پان ترکهای بی خرد از تجمع ثروت و پول نفت در پایتخت سخن بگویند. این اوج حماقت آنهاست.
 مگر خود آنها نبودند که میگفتند 6 میلیون از 12 میلیون جمعیت تهران، آذری اند؟ خوب، اگر بر فرض چنین باشد و سیاستهای پهلوی و سپس جمهوری اسلامی بر تجمع پول در تهران باشد، که باز به نفع آذری هاست. چون بنابر ادعای این پان ترکها، تهران شهری آذری نشین است!!!با اینحال این هم دروغ است و اگرچه تهران ثروتمندان بیشتری دارد تا شهرستانها، اما در عوض تهران فقرای بیشتری هم دارد تا شهرستانها.
شهرستانهای کوچک فقیر ندارند درحالیکه در تهران طبق آمارها 80 هزار نفر بی خانمان زندگی می کنند.
 در شهرستانهای کوچک شاید هیچکس میلیاردر نباشد و اگر کسی هم میلیاردر شود، به تهران مهاجرت کند، در حالیکه در تهران میلیاردرهای زیادی زندگی میکنند. اما میتوانم بگویم همه این میلیاردرهای تهران که نگاه کردن به خانه های آنها در ولنجک و جماران و زعفرانیه و فرمانیه و صاحبقرانیه و دارآباد چشمان آدم را خیره میکند، شهرستانی هستند.
مثلی هست که میگوید، تهرانی طباخی و کله پاچه پزی و دیزی سرا داشت و هنوز هم تهرانی های اصیل را باید بین همانها جستجو کرد. کارخانه داران و سهامداران کل و زمین داران همه شهرستانی هستند. چه آنان که هنوز در ایران هستند و چه آنان که بهتر دیدند به خارج از کشور بروند.
 بنابراین نتیجه این سیاستها حتا اگر به تجمع ثروت در تهران بوده باشد، به دست شهرستانی ها رسیده و بخش بزرگی از آنان آذری هستند.وقتی تمامی این اسناد را به پان ترکها ارائه میدهیم و ثابت میکنیم که ظلم اقتصادی و اجتماعی 80 ساله در مورد هر قومی وجود داشته باشد، در مورد آذری ها وجود ندارد، میگویند که مگر ظلم فقط اقتصادی و اجتماعی است؟ میگوییم پس چیست؟ میگویند ظلم سیاسی!!!میگوییم آیا قبول ندارید که وقتی پهلوی سر کار آمد رفتاری معتدل و مناسب با قاجارها داشت، بر خلاف قاجارهای ترک تبار که زندیه را کشتار کردند و به آنها حتا حق زندگی کردن هم ندادند چه برسد به حقوق سیاسی؟؟
 نگاهی به شخصیتهای آذری که در دوران پهلوی به بالاترین درجه سیاسی، دولتی، قضایی، نظامی، فرهنگی، مطبوعاتی، ادبی، هنری و ورزشی رسیدند پوچی ادعای ظلم پهلوی به آذری ها را اثبات میکند. چگونه میتوان گفت حکومتی به قومی ظلم کرده است. درحالیکه آن قوم در تمام ابعاد مملکتی بیشترین سهم را ایفا کرده است. چطور میتوان گفت پهلوی به آذری ها ظلم کرده است، درحالیکه شهبانو فرح (همسر محمد رضا شاه) و ملکه مادر (همسر رضا شاه) هر دو آذری بودند؟چطور شد که آذری ها در چنین شرایط سختی!! و در چنین سالهای سیاهی!! به بالاترین مقامات رسیدند؟
 از بزرگترين مرجع تقليد کشور يعنی آيت الله العظمی شريعتمداری گرفته تا فرماندهان عالی قدر ارتش.در خصوص انقلاب اسلامی هم همینطور است. آذری ها در بین اقوام بیشترین نقش را در برپایی انقلاب بر عهده داشتند و از همان ابتدا ابتکار عمل را در دست گرفته بودند.اساسا قومی خواندن جمهوری اسلامی حرفی مضحک است و فقط حماقت گوینده را ثابت میکند. جمهوری اسلامی فقط مذهبی است. تنها ایدئولوژی این نظام تشیع است.
 اظهر من الشمس است که هر کس در هر کجای جهان شیعه باشد و پیرو ولایت فقیه مورد محبتهای ملوکانه ولی فقیه قرار میگیرد. هیچ اهمیتی ندارد، اینها لبنانی باشند، فلسطینی باشند، کویتی باشند یا بحرینی و یا آذری و یا فارس. برعکس، اگر کسی شیعه یا ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، باز هیچ اهمیتی ندارد که چه قوم و چه زبانی دارد، چراکه همه آنها مورد غضب جمهوری اسلامی هستند.
اگر اقوامی مانند بلوچها، ترکمنها و کردها در طول این سالها مورد غضب قرار گرفته اند، نباید این را ظلم به اقوام دانست. خیر! این ظلم به اقلیتهای مذهبی است.
جمهوری اسلامی حتا به نامسلمانان در مجلس کرسی داده است. اما به سنی ها کرسی نداده است. در عوض در حوزه های حق رای سنی نشین، سنی ها را رد صلاحیت کرده و کاری میکند تا شیعه ها به مجلس بروند. فرمانداران و نظامیان باید شیعه باشند.
در طول این سالها هرگز یک سنی به پستی دولتی نرسیده است. کرد بودن یا نبودن اهمیتی ندارد. مهم سنی یا شیعه بودن است.در استانهایی مثل سیستان و بلوچستان و آذربایجان غربی که دو قوم با زبانهای متفاوت در کنار هم زندگی میکنند، هم جمهوری اسلامی واضحا طرف قوم شیعه را میگیرد.
 حمایت از فارسهای سیستان و بلوچستان نه به دلیل زبان فارسی، بلکه به دلیل شیعه بودن فارسهای آن استان است. همچنانکه در آذربایجان غربی از قوم شیعه (آذری ها) حمایت میشود.
جمهوری اسلامی حکومتی است ساخته و پرداخته روحانیون شیعه ایران. اینکه بگوییم جمهوری اسلامی نظامی راسیستی و شوینیستی (نژادپرست و قوم پرست) است، فقط خود را مسخره کرده ایم. چراکه در آنصورت از شما پرسیده میشود، این نظام از کدام نژاد و قوم حمایت میکند؟ و اگر شما بگویید فارس، فقط باید به شما خندید.آیا اکثریت زندانیان سیاسی در طول این سالها فارس زبان نبودند؟
آیا بیشترین تظاهرات ضد حکومتی در تهران و دیگر شهرهای فارس زبان برگزار نشده است؟ آیا سیرجانی ها و بختیارها و فرخزادها و دیگر کشته شده ها در قتلهای زنجیره ای در طول 20 سال اخیر، اکثرا فارس زبان نبودند؟این رژیم بین یک فارس زبان منتقد نظام (مثلا امیر انتظام) و یک آذری حزب اللهی (مثلا حجت الاسلام حسنی ) کدام را انتخاب میکند؟ به کدام جایزه میدهد و کدام را به زندان می افکند؟
 این چطور حکومت راسیستی و شوینیستی است که قوم دیگر را به قوم خود ترجیح میدهد؟پس مطمئنا اگر این رژیم را شوینیستی بدانیم و بخواهیم آنرا قومی معرفی کنیم، آن قوم فارس زبانها نخواهد بود. بلکه باید به دنبال یک قوم شیعه دیگر بگردیم. چون این رژیم دشمن خونی اقوام سنی است. فقط گیلکها و مازنی ها و لرها و آذری ها باقی می مانند. حالا به کتابهایی که تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی را شرح میدهد نگاه کنید.
 کتاب «جمهوری مقدس» محمد قوچانی را معرفی میکنم. پس از خواندن آن با هم هم عقیده میشوید که آذری ها نقش بیشتری در این رژیم داشته اند و تعداد سران و مسئولان آذری قابل مقایسه با اقوام دیگر نیست. نگاهی به روحانیون شیعه هم نشان میدهد که باز اکثریت با آذری هاست.
رهبر جمهوری اسلامی در 17 سال اخیر آیت الله خامنه ای (نام اصلی اش تبریزی است)، یک آذری است و خوشبختانه هم نام او این را واضح میسازد و هم خود او اینرا رد نکرده و بارها با صحبت به زبان ترکی، وفاداری خود با اصالت قومی اش را آشکار ساخته است. برادر او (مدیر مسئول روزنامه جهان اسلام) در یکی از خاطراتش به این اشاره میکرد که پدرشان (پدر آیت الله خامنه ای) اصلا زبان فارسی را بلد نبود (اوج اصالت قومی).رئیس پیشین مجلس خبرگان (که تقریبا تمامی دوران پس از انقلاب در این کرسی بود )آیت الله مشکینی نمونه دیگری است.
شماردن وزرای آذری هم از حوصله خارج است. بنابراین اگر بعضی ها اصرار دارند که رژیم ایران را رژیمی قومی و شوینیستی بدانند، باید بگوییم که این رژیم در طول 17 سال اخیر، متعلق به آذری ها بوده است و باقی ایرانیان از این جهت مظلوم و آذری ها ظالمند.
نگاهی به دوران اولیه عمر نظام جمهوری اسلامی هم اوضاع را تغییری نمیدهد. شاید کسانی آیت الله خمینی را فارس زبان معرفی کنند (به نظر من که او فارسی بلد نبود). اما رئیس جمهور کشور آیت الله خامنه ای آذری بود. مهندس موسوی نخست وزیر کشور هم آذری بود. رئیس قوه قضاییه آیت الله موسوی اردبیلی آذری بود و آیت الله موسوی تبریزی و آیت الله خلخالی قدرتمند ترین افراد سیاسی کشور بودند و جنایات بسیاری را بر ضد مردم ایران انجام دادند. به اینها بیفزایید اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب یعنی مهندس بازرگان را. هیچ قوم دیگری مثل آذری ها اینقدر در بین سران نظام عضو نداشته است.
بنابراین اگر اصرار است که از لحاظ سیاسی، قومی ظالم و قومی مظلوم معرفی شوند، قوم ظالم آذری و مظلوم باقی ایرانیها هستند.در واقع اینکه حکومت مرکزی ایران به آذری ها ظلم میکند، حرف اشتباهی نیست، اما کامل هم نیست. درست مانند اینکه بگوییم پرستاران ایران وضعیت نامناسبی دارند و بارها هم شاهد اعتصاب و اعتراض آنان بودیم، پس نتیجه بگیریم که حکومت مرکزی ایران یک حکومت ضد پرستار است و به پرستاران ظلم میکند.
بله این حرف صحیحی است اما ناقص است. چراکه ما وضع نامناسب کارگران و رانندگان اتوبوسرانی و سایر شرکتهای دولتی را نادیده گرفتیم. وضع معلمان را نادیده گرفتیم.
در خصوص اقوام هم اینکه بگوییم به مردم آذری ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به کردها و بلوچها و عربها ظلم نشده؟ و اگر بگوییم به همه اقلیتهای قومی ظلم شده است، آنوقت کسی میپرسد یعنی به اکثریت فارس زبان ظلم نشده است؟ یعنی همه فقیران قومی هستند و فارسها در ثروت غرق شده اند؟
آیا هیچ انسان باخردی چنین حرفی میزند؟پس اگر ظلمی به بخشی از مردم شده است، دلیل بر این نیست که فقط آنها مظلوم هستند. خیر! مظلوم ملت ایران هستند. همه از آذری گرفته تا فارس زبان. و البته یک ظلم مضاعف به اقلیتهای مذهبی (نه قومی) میشود. چراکه آنان به دلیل مذهبشان از یک حدی بیشتر نمیتوانند رشد کنند و جلوی ترقی آنان گرفته میشود.
وقتی صحبت به اینجا میرسد میگویند که ظلم فرهنگی را چرا مد نظر قرار نمیدهید؟متوجه میشویم که منظورشان از ظلم فقط محدود است به زبان. چراکه میدانیم آذری ها مسلمان و شیعه هستند و از زمان صفویان هیچ ظلم فرهنگی به شیعیان ایران نشده است و همواره ایران شیعیان بوده اند که در جایگاه ظالم فرهنگی بوده اند (یعنی تمام ابزار فرهنگی در اختیارشان بوده) و غیرشیعیان مظلوم. و آذری ها از جمله مهمترین شیعیان ایران هستند.پس ظلم فرهنگی هم محدود و منحصر شد به زبان. از ایشان میپرسیم که چرا میگویید که در خصوص زبان به شما ستم شده است؟
میگویند که در این 80 سال ما اجازه نداشتیم زبان خود را داشته باشیم.
میگوییم آیا این بود ظلمی که از آن این همه صحبت میکردید؟
میگویند : بله در طول 80 سال اخیر که حکومت دست شما بوده است.
میگوییم اما این قانون «زبان رسمی کشور زبان فارسی است» نه 80 سال پیش بلکه 100 سال پیش تصویب شد (1905).
میگویند : حالا چه 80 سال و چه 100 سال. این ظلم است.
میگوییم اما این قانون نه در زمان پهلوی بلکه در زمان قاجار (مشروطه) تصویب شد. پهلوی و جمهوری اسلامی نقشی در تصویب آن نداشته و آنرا تغییر هم نداده اند و فقط آنرا اجرا کردند.
میگویند : به هر حال نباید اجرا میشد بلکه باید اصلاح میشد.
میگوییم اما شما مدام میگویید ظلم 80 ساله فارسها. درحالیکه اثبات کردیم این به قول شما ظلم، 100 سال پیش توسط حکومت قاجارهای ترک زبان تصویب شد.
میگویند : آنزمان شاهان قاجار قدرتی نداشتند و قدرت در دست مشروطه خواهان بود.
میگوییم اما مشروطه خواهان هم عمدتا آذری بودند. نگاهی به روشنفکران مشروطه از تقی زاده تا سید احمد طباطبایی و سپس انقلابیونی که تهران را فتح کردند، نشان میدهد که آذری ها کنترل کشور را در دست داشتند. تهران در دست آذری ها بود. میتوانستند جدا شوند. میتوانستند خودمختاری بگیرند. میتوانستند حکومت فدرال بسازند. میتوانستند زبان ترکی را رسمی کنند. قدرتش را داشتند. اما نه تنها چنین نکردند بلکه زبان فارسی را قانونی کردند.بله اینجا پایان بحث است. بحثی که از ابتدا با دروغ شکل گرفته است. بحثی به نام ظلم فارسها به آذری ها!!!!

بیان دیدگاه

دسته فرهنگی, مقاله, مذهبی, اقتصادی, اجتماعی, سیاسی